مشاهیر نیشابور
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

موضوع: مشاهیر نیشابور

  1. #1


    نام واقعی
    ممت
    بازیکن محبوب
    Edmon Bezhik
    تیم های محبوب خارجی
    Ajax | Portugal
    نوشته ها
    13
    تشکر
    6
    تشکر شده 8 بار در 7 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک

    مشاهیر نیشابور

    ابوسعيد محمد بن سرخ نيشابوري

    نام وي به عنوان استاد نظامي عروضي در تاريخ آمده است و از وي با عناوين فاضل و دانشمند ياد كرده اند كه شاگرد و مريد ابوالهيثم (احمد بن حسن جرجاني) بود. در سياق التاريخ آمده كه او شعر نيز مي گفته و در اواخر قرن پنجم در نيشابور وفات يافته است.
    حسن بن علي بن قاسم بن عبدشادياخي

    تنها دانشمندي كه به شادياخي ذكر شده است او مكني به ابوبكر بوده و در كتاب انساب سمعاني آمده است كه وي به حضور ابوالقاسم قشيري رسيده و از فضلا و علماي قرن پنجم بوده است.

    (سياق التاريخ ـ ص 25)
    ابوالحسن علي بن حسن بن علي صندلي

    يكي از مشاهير فقهاي حنفي در قرن پنجم و صاحب نفوذ و شهرت و اعتبار بيش از حد بود. وي حنفي معتزلي و واعظي خوش سخن بود. با طغرل به بغداد رفت و در بازگشت به نيشابور عزلت و انزوا گزيد و چون ملكشاه از وي در اين باب جويا شد بر او عتاب كرد و پاسخ داد: من مي خواستم كه تو بهترين پادشاه باشي كه به زيارت علما مي آيي و من بدترين علما نباشم كه به ديدار شاهان مي روند. (حديث از رسول اكرم (ص))
    وي به اعتبار مذهب فقهي (صنفي) و هم به اعتبار مذهب كلامي (معتزلي) با شافعيه و اشاعره نيشابور از قبيل ابومحمد جويني و ابوالمعالي جويني مخالفتها و جنگها داشته است صندلي منسوب به شغل كفش فروشي است. از اين خاندان مردان بزرگي برخاسته اند وي در 17 ربيع الاخر سال 484 به روايتي سال 480 فوت كرده در مدرسه خود در نيشابور مدفون شد.
    (تعليقات اسرارالتوحيد بخش دوم دكتر محمدرضا شفيعي كدكني)
    محمد بن فضل فراوي

    محمد بن فضل بن احمد ملقب به ابوعبدالله را به عنوان امام متقين و اهل مناظره و محدث و واعظ نوشته اند كه در ميان مردم و اهل علم مورد محبت و وثوق بوده است و در سال 503 در نيشابور فوت كرد.
    (ياقوت در كتاب معجم البلدان)
    عبدالله ابوسعد قشيري (414 ـ 477 هـ . ق.)

    بزرگترين پسر ابوالقاسم قشيري و فاطمه دقاق بود كه در سال 414 در نشابور متولد شد و مباني فقه و حديث و روايت را از پدر و مادر آموخت و محدثي چيره دست و مصنري معروف و استاد در زبان عربي شد. وي عمر بسيار كوتاهي نمود و در سال 477 از دنيا رفت از مخول فضلا و سرآمد علماء عصر خود بود. علم اصول و تفسير را درس مي گفت و شيخ مشايخ خراسان شد او داراي اشعار و قصايد نيك بود.
    (تاريخ نيشابور ـ سيد علي مؤيد ثابتي)
    عبدالله ابوسعيد قشيري

    دومين پسر ابوالقاسم قشيري كه مادرش ام البنين فاطمه دقاق بود كه فرزند چنين پدر و مادري بايد به مقامات عالي علمي برسد. وي مدت 15 سال خطيب مسجد منيعي نيشابور بود و هر جمعه از نو خطبه اي مي خواند و نوشته اند كه هيچ گاه خطبة او تكرار نشد و در زمان زندگي پدرش در مدرسة نظاميه نيشابور عصرهاي جمعه مجلس املاء داشت. در سال 494 هـ . ق. فوت كرد و در مدرسه دقاق نزديك پدرش دفن شد.
    (مشاهير نيشابور ـ ص 479)
    ابوالمظفر عبدالمنعم قشيري

    كوچكترين پسر ابوالقاسم قشيري در صفر 455 هـ . ق. متولد شد و از نَسَوي و حسان منيعي (سازنده مسجد منيعي در نيشابور) حديث آموخت كه بالطبع پدر و مادرش نيز معلمين او بوده اند. وي به مدت بيست سال در نيشابور به روايت حديث پرداخت و بعد از 77 سالگي در سال 532 در نيشابور درگذشت. و در مقبره خانوادگي دفن شد.
    (مشاهير نيشابور ـ ص 499)
    سيد ابوعبدالله الحسين بن علي بن الداعي بن يحيي العلوي

    معروف به نسابه در سال 440 متولد و در سال 513 در نيشابور وفات يافت. (شايد كتاب لباب الانساب را ابوجعفر بن محمد بن هرون براي او يا يكي از اعقاب او نوشته است.)
    (تاريخ نيشابور ـ سيد علي مؤيد ثابتي ـ ص 269)
    ابن عبدالله عتيق ابن محمد الشورياني

    ابوبكر شيخ الكاشف وي صوام بالنهار (روز ، روزه) قرام با الليل (شب زنده دار) بود در سال 494 وفات يافت. وي ظاهراً همان ابوبكر سورآبادي صاحب تفسير مشهور است كه در زمان الب ارسلان تأليف شده است، نسخه اي از اين قرآن كه وقف بر مزار شيخ احمد جام و در گنجينه آن مزار محفوظ بود در سالهاي اخير قسمتهائي از تفسير آن منتشر شد و قصص قرآن مجيد مستخرج از اين تفسير را دانشمند محترم آقاي دكتر يحيي مهدوي در سال 1345 به چاپ رسانيد.
    (تاريخ نيشابور ـ سيد علي مؤيد ثابتي ـ ص 284)
    يعقوب ابن احمد بن مجمد بن محمد بن احمد القاري

    استاد اديب عالم معروف كثيرالتأليف اصول را نزد ابي سعد دوست آموخت. و مصاحبت كرد با امر ابوالفضل ميكال و ابي العميد ابابكر مهستاني وي تأليفات و مكاتبات و اخوانيات بسيار بنظم و نثر داشت و در سال 474 وفات يافت.
    (لغت نامه دهخدا ـ ج )
    طاهر بن محمد بن احمد بن محمد بن يوسف الثعامي

    ابوعبدالرحمن اديب فقيه فاضل از خانوادة علم و فضل كه از اصحاب اصم استماع حديث كرده بود و همينطور از اصحاب ابي علي الرفا و در مجالس اصلاً در نيشابور حديث مي گفت. بزرگان و ائمه و همچنين خواجه نظام الملك در مجالس او حضور ميافتند وي كتابي به فارسي در شرايع و احكام تأليف كرد در سال 399 متولد شد و در سال 479 وفات يافت.
    (سياق التواريخ ـ عبدالفاخر ………)
    عبدالرحيم بن عبدالكريم هوازن قشيري

    ابونصر امام الائمه وي در انواع علوم تبحر بود و براي تحصيل علم شب زنده داري مي كرد و چون به مكه عزيمت نمود جمعيت بسياري با او همراه شدند موقعيكه به بغداد رسيد چيزي در آن شهر اقامت ساخت و مجلس درس برقرار كرد بسياري از خواص و عوام از جمله ابي اسحق شيرازي و ائمه ديگر در مجلس درس او حضور مي يافتند وي شعر نيكو مي گفت عاقبت در روز جمعه 28 جمادي الاخر سال 514 در نيشابور وفات يافت و در مقبره باب عروه دفن شد.
    ابن خلكان مي گويد او امامي بزرگ بود و علماء بغداد مي گفتند مانند او نديده اند و بسبب اعتقاد و تعصبي كه او در مذهب اشاعره داشت حنابله را با وي حضومت و دشمني بود و كار به فتنه مي كشيد و جماعتي از دو طرف كشته شدند تا اينكه نظام الملك او را به نيشابور فرستاد.
    (تاريخ نيشابور ـ سيد علي مؤيد ثابتي ـ انجمن آثار ملي ـ 1335 هـ . ش.)
    ناصرخسرو علوي قبادياني

    (در نيشابور مذهب حاكم بر جامعه روح ناصر خسرو را سيراب نمي كرد.)

    ناصرخسرو بعد از اينكه سفرها كرد و مباحثات فراواني نمود. سفرهايش در ايران، ارمنيه، آسياي صغير، شام، فلسطين، حجاز، سودان، قيروان و مصر بود. سه سال در مصر اقامت گزيد و چهاربار حج بجا آورد. در مصر به مذهب اسماعيلي و باطنيان گراييد و پيش از آنكه در اين آيين مراحل مستجيب و مأذون را پشت سر گذاشت و شايستگي دعوت و سمت داعي را احراز نمود به دستور خليفه فاطمي به عنوان «حجت جزيره خراسان» به بلخ بازگشت. در اين سال 50 سال از عمر مي گذشت و با شور و اعتقادي استوار و تعصب سخت به نشر دعوت باطنيان پرداخت. دستگاه خلافت و اهل سنت و جماعت دعوتگري او را برنيافت و با وي از در دشمني درآمدند.
    (چشمه روشن ـ دكتر غلامحسين يوسفي ـ انتشارات علمي تهران ـ 1369)
    حكيم ناصرخسرو دوبار به نيشابور آمد. در بار دوم ظاهراً علما و روحانيون با او نظر خوبي نداشتند و شايد در اين سفر متنكراً به نيشابور وارد شده است و براي اطمينان بيشتر در خانه قاضي القضات امام ابوسهل صعلوكي كه امام و بزرگ خراسان بود منزل گزيده اما اقامت وي در نيشابور با وجود حمايت صعلوكي شايد خالي از مخاطره نبوده است بهمين جهت بگفته سياق التواريخ روزي صعلوكي به وي گفت كه تو مرد بزرگي هستي و چنين مي بينم كه علماء خراسان قصد تو مي كنند. صلاح در آن است كه از اين ديار سفر اختيار كني.
    ناصرخسرو از شهر نيشابور بجانب بلخ متواري و عزيمت نموده و از آنجا بكوهستان بدخشان رفت و در دره يمگان اقامت گزيد و در همانجا وفات يافت. اهالي ديزباد بالا (عليا) كه در كوههاي نيشابور واقع است و نيز بعضي از مردم شش طراز سبزوار اسماعيلي هستند شايد اقامت ناصرخسرو در نيشابور و تبليغات پنهاني او در گرايش بعضي از مردم آن حدود باين آيين مؤثر بوده است.
    (تاريخ نيشابور ـ ثابتي ص 352 و 353)

  2. #2


    نام واقعی
    ممت
    بازیکن محبوب
    Edmon Bezhik
    تیم های محبوب خارجی
    Ajax | Portugal
    نوشته ها
    13
    تشکر
    6
    تشکر شده 8 بار در 7 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    ابوبكر پوشنگي

    سال 473 در هرات متولد شد و علم فقه را آموخت. وي را امامي فاضل و پرهيزكار نوشته اند كه به نيشابور آمد و مدتي تدريس كرد. تا سال 543 هـ . ق. در همين شهر درگذشت.
    (مشاهير نيشابور ـ ص 580)
    ابوالحسن واحدي

    علي پسر احمد ناصر نامبردار به واحدي نيشابوري از دانشمندان بزرگ نحو و حديث و از مردم نيشابوري. وي به بسياري از شهرها سفر كرده است و در نزد خواه نظام الملك احترامي بسيار داشته وي در سال 468 هجري در نيشابور چشم از جهان فرو بست. از نوشته هاي او مي توان كتاب البسيط در تفسير قرآن و كتاب الوسيط و كتاب الوجيز را نام برد.
    (فرهنگ 3000 تن از بزرگان و ناموران ايران ـ دكتر عبدالعظيم رضايي ـ انتشارات اقبال 1383)
    ابوالمعالي

    عبدالملك پسر عبدالله از فقيهان نامدار و از بزرگان مذهب شافعي در سال 419 هجري در نيشابور زاده شد و در همان شهر نزد پدر خود دانش هاي آن روز را آموخت. سفري هم به حجاز و بغداد كرد. خواجه نظام الملك اوقاف دانشگاه نظاميه نيشابور را به او واگذاشت و او مدت 30 سال در آنجا سرگرم تدريس بود. در سال 478 در نيشابور درگذشت.
    (فرهنگ 3000 تن از بزرگان ـ ص 152)
    احمد بن حسين بن احمد خزاعي

    رازي الاقامه، نيشابوري الاصل ، خزاعي القبيله، جد عالي شيخ ابوالفتوح مفسر مشهور از اكابر علماي قرن پنجم هجرت مي باشد كه سيد رضي و سيد مرتضي و شيخ طوسي (متوفي سال 490 هـ . ق.) درس گرفته و از تأليفات اوست:
    1ـ امالي الحديث در چهار جلد
    2ـ الروضه در فقه و سنن
    3ـ عيون الاحاديث الروضه در فقه
    4ـ المفتاح در اصول و غير اينها و سال (480 هـ . ق.)
    (ريحانه الادب ج 2 ص 134 در دايره المعارف تشيه ص 147 از اكابر علماي اماميه بوده است.)
    محمد بن احمد بن حسين خزاعي

    جد شيخ ابوالفتوح رازي مفسر مشهور، كنيه اش ابوسعيد، لقبش شيخ مفيد از ثقات و اعيان علماي اماميه مي باشد كه بسيار جليل القدر بود و تأليفاتش بدين شرح است:
    1ـ اليفهيم في بيان التقسيم
    2ـ الرساله الواضحه في بطلان دعوي الناصبه
    3ـ الروضه الزهرا في مناقب الزهرا يا في تفسير فاطمه الزهرا (ع)
    4ـ الفرق بين المقامني و تشبيه علي (ع) بذي القرنين
    5ـ كتاب الاربعين في فضايل اميرالمؤمنين
    6ـ مني الطالب في ايمان ابي طالب
    7ـ المولي كه همة آنها را شيخ ابوالفتوح رازي نوة مؤلف بواسطه پدرش از خود مؤلف روايت
    مي نمايد.
    (ريحانه الادب ج 2 ص 134)
    ابوعبدالله الخبازي

    محمد بن علي بن محمد بن الحسن المقري الامام ابوعبدالله الخبازي از بزرگان مشهور نيشابور بزرگ محافل و مجالس بود. استاد در قرائت قرآن كه در مجلس او بزرگان و فرزندان ائمه حاضر مي شدند و بوسيله او تبرك مي جستند. مؤلف كتاب الأبصار محتوي اصول روايات و عزائبش مي باشد كه در سال 449 در ماه رمضان فوت نمود.
    شبها بيدار مي ماند و قرآن مي خواند و دعا مي كرد و گريه مي نمود. و درباره او گفته اند كه مستجاب الدعوه بوده كه بعد از او مثلش ديده نشده است.
    (سياق التاريخ ج 1 ص 66)
    ابوبكر الشحام

    محمد بن محمد بن احمد بن ابي عبدالرحمان محمد بن يوسف ابوبكر ابن ابي نصر الشحام الشروطي امقري از فضلاي مشهرو و ثقه و از زهاد و عباد بود. قرآن زياد قرائت مي كرد. نماز زياد مي خواند و در يك ركعت يا دو ركعت نماز ختم قرآن مي كرد و بر اين كار مداومت مي كرد. در سال 442 فوت كرد و در مقبره الحسين نزديك يحيي بن يحيي دفن شد.
    (السياق ج 1 ص 44)
    الفامي الفارسي

    محمد بن عبيدالله بن محمد بن محمد بن عبدالله الفامي الفارسي ابوبكر فاضل و حديث فراوان شنيد و در راه كسب حديث تمام مالش را هزينه كرد و در نزد الحاكم ابي عبدالله تلمذ نموده و در سال 420 فوت نمود.
    (السياق ج 1 ص 46)
    صاعدي فراوي

    محمد بن فضل بن احمد بن محمد بن احمد بن ابوالعباس صاعدي فراوي نيشابوري ملقب به ابوعبدالله كمال الدين، از محدثين و فقهاي قرنهاي پنجم و ششم نيشابور بود كه محضر درس امام الحرمين را درك كرده و پس از مسافرتهايي به حجاز و عراق به نيشابور بازگشت و در مدرسة ناصحيه و امامت مسجد مطرز مشغول شد.
    فراوي از بسياري از دانشمندان حديث شنيد. او در سال 441 متولد شد و در سال 551 در همين شهر فوت كرد.
    (مشاهير نيشابور ـ ص 408)
    ابوعلي حسن بن مظفر

    از بزرگان نيشابور و از مشايخ // بوده در سده پنجم مي زيسته و در سال 442 يا 443 هجري بدرود زندگي گفته است. كتابهايي نوشته از آن جمله تهذيب اصلاح المنطق ابن سكيت ـ تهذيب ديوان الادب اسحق بن ابراهيم فارابي ـ ذيل يتمه اليتمه عبدالملك ثعالبي و ديوان شعر.
    (فرهنگ 3000 تن از دانشمندان … ص 1107)
    ابريشمي نيشابوري

    ابوالحسن ابريشمي نيشابوري از حافظان قرآن و امام جامع نيشابور بوده است وي را حريص در تحصيل نوشته اند كه در اكتساب فضايل و تحصيل علوم حكمي بذل و همتي آزمندانه داشت. او همراه پسرش محمود به غزنه رفت و مورد حسادت حكماي آن جا قرار گرفت و آزار زياد ديد. وي را مجبور كردند در سلك قاريان قرآن دربار درآيد كه نوشته اند هر روز به دارالسلطنه غزنه مي رفت و وظيفه قرائت را بجا مي آورد يا وفات يافت. پسرش محمود در طب و هندسه دستي داشت و مورد توجه سلطان بود.
    (مشاهير نيشابور ص 367)
    العلوي الحسيني (405 ـ 480)

    محمد بن محمد بن زيد العلوي السيد الامام ابوالحسن و ابوالمعالي داراي دو كنيه بود و فاضل در دين و ثقه در عصر خودش. ابوسعد المسعاني گويد: افضل علويين زمانش بود و او معرفت كامل به حديث داشت. يوسف بن ايوب الزاهد درباره او گفته: علويي فاضل تر از او نديدم.
    الامام ابوالحسن داراي اشعاري به عربي است. و احاديث فراواني از ابي علي بن شاذان و ابي علي الواسطي و غيرهم نقل كرده است. به سمرقند برگشت و در سال 480 در آنجا كشته شد.
    (تاريخ نيشابور ـ المنتخب من السياق ـ الحافظ ابوالحسن عبدالفاخر بن اسماعيل الفارسي ناشر جماعه المدرسين في الحوزه العلميه في قم المقدسه سال 1403 هـ . ق 1362 هـ . ش ص 62)
    ابوالقاسم العلوي

    محمد بن احمد بن مهدي العلوي ابوالقاسم فاضل و از مروجين مذهب شيعه بود كه جامع علوم بود و عارف به مذهب تشيه در سال 465 هـ . ق. فوت كرد. و در مقبره الحيره دفن گرديد.
    (المنتخب السياق ـ ص 68)
    هبه الله بن محمد بن الحسين الشيخ الامام الموفق بن قاضي

    «امام موفق نيشابوري»
    امام و ركن الاسلام ابي عمر بسطامي نوة شيخ امام ابي الطيب سهل بن محمد بن سليمان صعلوكي كه در ايام شباب مقدم و رئيس اصحاب شافعي بود و امام ابي اسحق اسفرايني و زيادي و ساير ائمه و مشايخ از او تبعيت مي كردند و در مكاتبه از طرف ديوان سلجوقي او را جمال الاسلام مي نوشتند و از طرف القائم با مردالله شيخ الاجل خطابه مي كردند در سال 404 وفات يافت. امام موفق همان كسي است كه عميدالملك كندري را به طغرل معرفي كرد و او را به وزارت رسانيد. امام موفق از هواخواهان سلجوقي بود و سلطان مسعود كينة او را در دل داشت. به همين جهت موقعي كه بسلطان مسعود نيشابور از دست طغرل خلاص ساخت و طغرل بجانب مرو گرويد. امام موفق نيز به اتفاق او از نيشابور خارج شد.
    (تاريخ نيشابور ـ سيد علي مؤيد ثابتي ص 388)
    عميدالملك ابونصر منصور بن محمد كندري

    وزير طغرل سلجوقي از دهقان زاده هاي ناحية بشت از قراء كندر بود در ايام جواني به نيشابور آمد و در زمرة عمال دولت منسلك شد و جزو مأمورين ماليات گرديد و پس از چندي در خدمت امام موفق نيشابوري درآمد و اين موقعي بود كه امام موفق در دستگاه طغرل صاحب نفوذ بود. ابونصر كندري بوسيلة امام موفق بخدمت طغرل راه يافت و چون مردي باهوش و دانا بود بزودي معروف گرديد.
    ابونصر كندري مردي عالم و دانا و خوش سيما و خوش بيان بود و بيشتر زبانهاي را به خوبي ميدانست. از جمله زبانهاي عربي و هندي و تركي را و با هر طايفه اي بزبان خود آنها صحبت مي كرد. وي مردي نويسنده و اديب و نيكو شعر بود و چون به مقام صدارت رسيد دستور داد ديوانها و دفترهاي دولتي و مكاتبات رسمي را بفارسي نويسند و تركان را به آموختن فارسي تشويق كرد.
    عميدالملك كندري مذهب حنفي داشت و در اوايل در اين مذهب متعصب بود. اما بعد از اين تعصب دست كششد. او شغل وزارت را بخوبي از عهده برآمد و با ثروت و تمكن زيادي كه داشت همة امراء و رؤساء و لشگريان را بخود جلب كرده بود. ولي نسبت به اهل سنت و جماعت مخالف شديدي داشت و سعي مي كرد آنها را متفرق ساخته و از ديار خود آواره نمايد و شايد يكي از دلايل دشمني شديد خواجه نظام الملك 16 و همين موضوع بود. در كتاب منشأت بهاني تأليف غياث الملك اسمعيل بن نظام الملك ابرقوهي كه در سال 746 تأليف شده مي نويسد:
    ابونصر كندري عميدالملك در زمان وزارت سلطان طغرل بر ولايت و رعيت توقيعي نداشت. (يعني حقوق نميگرفت) اما بهر وقت از خزانه اخراجات عالي همتانة او كردندي. چون سلطان طغرل وفات يافت و اولادي از او باقي نماند برادرزادة او الب ارسلان سلجوقي جانشين او شد و خواجه نظام الملك را بوزارت برگزيد وي كه با عميدالملك كندري بسيار دشمن بود دستور داد تا او را دستگير و زنداني ساختند و پس از چندي او را مخلولاً به نيشابور نزد ابي علي حسان بن سعيد منيعي فرستاد.
    منيعي همان كسي است كه جامع منيعي نيشابور را ساخت و اين در موقعي بود كه منيعي رياست نيشابور را داشت و قطعاً قبل از آن زماني بود كه منيعي امور دنيايي را ترك گفته و بعبارت و اعتزال بسر مي برده است.
    عميدالملك كندري را يك چند در نيشابور در بند داشتند پس از آن او را به مرو فرستادند و يك سال ديگر نيز در آنجا زنداني بود تا اينكه عاقبت او را با وضعي فجيع بقتل رسانيدند و سرش را به نيشابور و جدش را به كندر فرستادند و اين در سال 456 بود. (كامل ابن ايثر)
    حسن صباح در ضمن نامه اي كه در جواب سلطان ملكشاه سلجوقي نوشته و ايرادهايي كه در آن نامه بكارهاي ناصواب خواجه نظام الملك مي گيرد چنين مي نويسد. نظام الملك كه كدخداي ملك است. خواجه اي چون ابونصر كندري را كه در هيچ عهدي و در هيچ ملك چنان كدخدائي پاي در ميان كار ننهاده بتزوير آنكه در ملك وصال سلطان تصرف مي كند. شهيد كرده و از ميان برداشت.
    (كتاب اسناد و نامه هاي تاريخي ص 35)
    امام علامة رضي الدين نيشابوري كه از اجلة علما و فقها است در نيشابور سكونت دارد حكايت مي كند:
    كه وقتي طغرل به نيشابور آمد. وزير او ابونصر كندري بود. سلطان معتزلي بود وزيرش شيعي او امر كرد بر بالاي منبر تمام مذاهب را لعن كردند و چون امام قشيري اين شنيد از مملكت طغرل خارج شد و گفت من نمي توانم در مملكتي كه مسلمانان را لعن مي كنند بمانم و امام الحرمين نيز از نيشابور خارج شد و به حجاز رفت.
    (آثار البلدان ـ ص 474)
    عميدالملك كندري در موقع مرگ بيش از 40 سال نداشت و شايد يك دليل ديگر قتل او علاوه بر موضوع اختلاف مذهب اين بود كه الب ارسلان ميترسيد كه عميدالملك با آن همه لياقت و علم و تدبيري كه داشت فته اي برانگيزد و داعيه اي بر پاي سازد. عميدالملك كندري در نظم و نثر استاد بود داراي معلومات و فضايل بسيار بوده است و در اغلب كتب رجال اين موضوع تصريح شده است. سخن سراي نامي فخرالدين اسعدگرگاني در مدح عميدالملك كندري اشعاري دارد كه در ضمن آشنايي او به زبانهاي مختلف وصف مي كند. آنها به زبان داني عميدالملك و ضمناً به شاعري او نيز اشاره مي نمايد و از اين اشعار نيز چنين معلوم مي گردد كه ترغيب و تشويق او در پيشرفت و رونق نثر و نظم فارسي بسيار مؤثر بوده است.
    چو ايزد بنده ئي را يار باشد دو چشم دولتش بيدار باشد
    ز پيروزي بدست آرد همه كام ز به روزي بچنگ آرد همه نام
    حكيمي زيركي مرد آزمائي كريمي نيكخوئي نيك رأي
    سخنگوئي سخنداني ظريفي هنرمندي هنرجوئي لطيفي
    كجا درگاه سلطان را عميد دست بهر كاري و هر جائي حميدست
    به پيروزي و بهروزي مؤيد ابونصر است و منصور و محمد
    ازين گيتي سوي دانش گرايد زدانش يافتن دانش فزايد
    خرد را پيش خود دستور دارد دل از هر ناپسندي دور دارد
    هر آوازي بداند چون سليمان هزاران ديو را دارد فرمان
    چنان گويد زبان هفت كشور كه گويي زان زمنش بود گوهر
    طرازي ظن رد كاو از طراز است حجازي نيز گويد از حجاز است
    چو نژ هر زبانش خوشتر آيد بنظم آن زبان معجز نمايد
    دري و تازي و تركي سرآيد با لفاظي كه زنگ از دل زدايد
    چو با كهتر ز خود سازد پدروار چو با مهتر همي سازد پسروار
    بود با همسران مثل برادر نباشد رادمردي زين فزونتر
    ز هر شهري بدو گرد آمدستند ببحرجود او غرقه شدستند
    اگر او نيستي ما را خريدار نبودي شاعري را هيچ مقدار
    منابع: (تاريخ نيشابور ـ سيد علي مؤيد ثابتي ص 290 و 294 به نقل از كامل ابن ايثرـ آثار البلدان السياق التواريخ)
    امير عالَم ابوالفضل عبيدالله بن احمد بن علي بن اسماعيل بن عبدالله بن محمد بن ميكال

    وي جمال دودمان آل ميكال و در فضل و ادب و اصالت و نسب يگانه خراسان بود در مجلس درس او را ائمه و فقها و قضات و دانشمندان حاضر مي شدند و از محضر او كسب فيص مي نمودند. شعراي بسياري او را مدح گفته اند وي داراي تأليفات بسياري است از آنجمله كتاب المنتجل و كتاب مخزون البلاغه وي در سال 436 در نيشابور وفات يافت.
    كتاب ثمارالقلوب را ابومنصور ثعالبي بنام وي تأليف كرده است. آل ميكال از خاندانهاي بزرگ نيشابور و اكثر آنها عالم و فاضل و دانشمند بوده اند.اين خاندان ايراني كه بقول الحاكم نسب آن به بهرام گور مي رسيده است رئيس و حاكم واقعي نيشابور و داراي ثروت و تمكن بسيار بوده اند. در تاريخ بيهق مي نويسد ميكاليان خانداني قديم است در نيشابور و بيهق و از اين خاندان است ابوالعباس اميراسماعيل بن عبدالله بن محمد بن ميكال و از اولاد امير ابوالعباس اميرابومحمد عبدالله است كه رئيس نيشابور بود و دارائي خود را وقف خيرات و ميراث ساخته بود. وي در سال 392 وفات يافت.
    (تاريخ نيشابور ـ سعيد علي مؤيد ثابتي ص 294 و 295)

  3. #3


    نام واقعی
    ممت
    بازیکن محبوب
    Edmon Bezhik
    تیم های محبوب خارجی
    Ajax | Portugal
    نوشته ها
    13
    تشکر
    6
    تشکر شده 8 بار در 7 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    ابوعلي نيشابوري

    حسن بن مظفر اعمي مكني به ابوعلي نيشابوري تأليفات او از اين قرار است. التهذيب اصلاح المنطق ابن اسكيت، تهذيب ديوان الادب اسحق بن ابراهيم فاريابي، ديوان شعر، ذيل تتمه اليتيمه عبدالملك ثعالبي، وي در سال 442 يا 443 درگذشت. در معجم الادبا كتابهاي محاسن من اسمه حسن ـ زيادات اخبار خوارزم، ديوان رسائل بن را جزء تأليفات او مي نويسد.
    (تاريخ نيشابور ـ ثابتي ص 302)
    امام ابوعبدالله محمد بن علي بن محمد بن الحسن مقري خبازي نيلي

    از بزرگان متقدمان نيشابور كتاب الابصار را كه محتوي اصول و غرايب است تأليف كرد و در سال 449 وفات يافت.
    (تاريخ نيشابور ـ ثابتي ص 307)
    حسن صباح در نيشابور درس خواند

    حسن صباح كه همدرس خيام و خواجه نظام الملك بود. مدتي در نيشابور اقامت داشت و در نزد امام موفق نيشابوري درس مي خواند. موقعي كه سلطان ملكشاه سلجوقي از جنگ قاوردبن جعفر بيك فارغ شد و به نيشابور آمد. حسن صباح در اين شهر او را ملاقات كرد.
    (تاريخ نيشابور ـ ثابتي ـ ص 343 به نقل از حبيب السير)
    قاضي ناصحي

    محمد بن عبدالله بن الحسين ابوبكر قاضي القضات ناصحي فقيه و فاضل استاد در علم كلام و خطي وافر در ادبيات و طب و عبدالفاخر فارسي گفته: افضل زمانش بود بين اصحاب ابي صيفه با امام الحرمين مناظره كرد و امام او را تعظيم نمود. قاضي نيشابور بود.
    در سال 484 در راه سفر حج نزديك اصفهان وفات يافت.
    (المنتخب السياق ـ ص 75)
    قرن ششم

    رضي الدين نيشابوري

    نامش رضي الدين ابوجعفر محمد نيشابوري، زادگجاهش نيشابور، زاد روزش در جائي ثبت نشده اما سال فوتش را 598 هـ . ق. ذكر كرده اند.
    تذكره نويسان و نويسندگان از او با تعابير و عناوين و اوصاف ستايش آميز ياد كرده اند. از جمله: خواجه، امام، استاد رضي الدين، استاد // پيشواي دانشمندان و استاد البشر … در حلقه درس او چهارصد فقيه فاضل به شاگردي مي نشستند. او در تدريس روشي داشت كه پيشينيانش نداشتند، پيش از او روش مناظره قانونمند نبود و او براي آن قاعده نهاد، از اين رو شاگردانش از همروزگاران خويش برتر بودند، قدوة علماء بود، عالِمي كامل بود كه در دس او هفت صف از طلاب علم مي نشستند و به همت كريمانه او حوائج هر كس مهيا مي گشت، استاد عصر بود از مخول رجال بود و در فقه تبحر داشت و با وجود اهميت مقام علمي در شاعري هم شهرت يافت و اين كه مؤلف المعجم بارها از شعر او شاهد مي آورد، اهميت او را در هنر شاعري در عصر خويش نشان مي دهد.
    استاد فروزانفر آورده است : رضي الدين نيشابوري از اَجله فقها و علماي قرن ششم بشمار مي رفت و او علاوه بر مراتب علم و دانش، داراي ذوق سرشار و طبعي لطيف بود و اشعار نيك مي سرود و بيشتر مهارت او در قصيده و قطعه مي باشد.
    مولانا جلال الدين اين بيت رضي الدين را :
    گلي يا سوسني يا سرو يا ماهي نمي دانم از اين آشفته بي دل چه ميخواهي نمي دانم
    در دفتر ششم مثنوي موضوع حكايتي لطيف قرار داده است كه حكايت از قبول شعر رضي الدين در آن عصر دارد. ديوان او قريب به 4000 بيت شعر دارد. از رضي الدين علاوه بر ديوان شعري به فارسي تأليفات ذيل را ذكر نموده اند:
    1ـ روضه الوفاء 2ـ كتاب محيط
    3ـ مكارم اخلاق 4ـ الطريقه الرضويه
    (تلخيص از كتاب: ديوان رضي الدين نيشابوري شاعر قرن ششم هجري قمري تصحيح و توضيح ابوالفضل وزيرنژاد ـ انتشارات محقق چاپ اول بهار 1382 )
    ابوالفتح رازي

    حسين پسرعلي با لقب جمال الدين از دانشمندان بزرگ تفسيرو از ريشه ونژاد ايراني و نيشابوري بود . در موز سال 480هجري زاده شده (مالتی مدیا بیلدر) مدتيدر ري مي زيست و به پند و اندرز سرگرم بود؟ از جمله كتابها و نوشته هاي او تفسير قرآن به زبان فارسي كه در تهران چاپ شده است. وي در سال 552 در ري چشم از جهان فرو پوشيد.
    (فرهنگ 3000 تن از بزرگان و ناموران ايران دكتر عبدالعظيم رضايي ـ انتشارات اقبال1383)
    نيشابور زادگاه و پرورشگاه ابوالقاسم انصاري نيشابوري

    سليمان بن ناصر بن عمران (متوفي 511يا 512 هـ . ق.) از شاگردان امام الحرمين و ابوالقاسم قشري بود و كتابهاي شرح الارشاد في اصول الدين و الغنيه را در اصول تأليف كرد. انصاري مدتي را در حجاز و بغداد بسربرد و پس از بازگشت به نيشابور به خاطر زهد و ديانتي كه داشت به سمت كتابدار نظاميه انتخاب گرديد و هر روز از ظهر تا عصر در محل كتابخانه به درس مي نشست و درسهايي از اصول مي گفت.
    (طبقات سبكي: 7/92)
    ابوالقاسم مسعود بن احمد بن ابوالقاسم نو بهاري

    اهل نيشابور وعالم و فقـه و زاهد بود وي در سال 474متولد و در سال 541 وفات يافت و امام محمد يحيي بر او نماز گذارد.
    (تاريخ نيشابور ـ سيد علي مؤيد ثابتي ص 289)
    سيد تاج الدين ابوالفتح شهرستاني صاحب كتاب

    ملل و نحل و تأليفات ديگر در نيشابور درس خواند. در مدرسه نظاميه نيشابور تحصيل مي كرد و علم حديث را نزد ابوالحسن مديني علي بن احمد شافعي از محدثين و علماء بزرگ نيشابور فرا گرفت. ابوالمظفر خواني از فقهاي شافعي و ابونصر قشيري عالم فقيه از استادان وي بودند.
    شهرستاني در سال 479 هجري متولد و در سال 548 در شهرستانه وفات يافت و قبر وي اكنون زيارتگاه مردم آن ناحيه است.
    (تايخ نيشابور ـ ثابتي ص 357 و 358)
    نيشابور زادگاه و پرورشگاه اجل شهيد فتال نيشابوري

    الشيخ الثقه المفضال ابوعلي محمد بن حسن بن علي الحافظ الواعظ الفارسي النيشابوري يكي از معاصرين امين الاسلام طبرسي است. (قرن ششم هـ . ق.) متوفي 508 و از علماي بزرگ تشيع مي باشد. شيخ شهيد ابوعلي محمد بن حسن بن علي بن الحافظ الفارسي النيشابوري صاحب كتاب روضه الواعظين و كتاب التنوير في التفسير كه از مشايخ ابن شهر آشوب به شمار مي رود. وي از علماي قرن ششم هجري است كه به دست عبدالرزاق والي نيشابور به شهادت رسيد، ايشان از شاگردان شيخ طوسي و علماي شيخ نيشابوري بوده است.
    (الكني و الالقاب ص 228)
    شيخ شهيد سعيد عالم بنيل، ابوعلي يا ابوجعفر بن حسن بن علي بن احمد بن علي نيشابوري معروف به فتال (فتيله فروش و فتيله ساز) و فارسي و ابن الفارسي از اكابر و ثقات علماي اماميه قرن ششم هجري، از مشايخ و اساتيد ابن شهر آشوب (متوفي 588 هـ . ق) يا صاحب كشاف از علماي عامه و ابوالفتوح مفسر رازي و فضل بن حسن مفسر طبرسي و نظائر ايشان از علماي طاصيه معاصر و هم طبقه و عالمي است جليل، فقيه بنيل زاهد ، متقي ، متكلم محدث حافظ واعظ ، مؤلف دو كتاب التنوير في معاني التفسير و روضه الواعظين يا بصيره المتعظين و ابن شهر آشوب اين هر دو كتاب را از خود مؤلف روايت نموده و او هم از شيخ ابوعلي پسر شيخ طوسي از خود شيخ طوسي (متوفي بسال 460 هـ . ق) نيز روايت نموده و بواسطة پدر خود از سيد مرتضي هم روايت مي نمايد بلكه در ايام كودكي درسي را كه پدرش از سيد ميخواند شنيده است. عاقبت بدست عبدالرزاق رئيس نيشابور مقتول گرديد.
    (ريحانه الادب ج 4 ص 293)
    ابن شهر آشوب از شاگردان او بوده و بهترين معرف فتال نيشابوري مي باشد. كتاب روضه الواعظين چندين بار چاپ شده اخرأ با ترجمه و تحشية دكتر محمود مهدوي دامغاني نشر در تهران به سال 1366 چاپ كرده است. تفسير فتال نيشابوري معروف است. عنوان فتال به (تعبير ديگر و احتمالاً اصلي آن) كه نام بلبل مي باشد به جهت طلاقت زبان و صراحت بيان كه بسيار خوش بيان بوده است به ايشان داده شده است.
    (طبقات مفسران شيعه ص 402 ـ عقيقي بخشايشي)
    در قرن پنجم و ششم شيعه بودن جرم بود و كسانيكه شجاعانه از مردم شيعه بودن دفاع مي كردند جرم سنگين پرداخت مي كردند. براي تحقيق بيشتر به منابع زير مراجعه كنيد:
    (دايره المعارف ـ تشيع جلد اول ـ الذريعه ج 4 ـ روضه الواعظين ـ حبيب السير ـ النابس في القرن الخامس)
    نيشابور زادگاه و پرورشگاه عبدالرحمن بن محمد نيشابوري

    (متوفي بعد از سال 550 هـ . ق) ايشان كتاب امام ابوالقاسم عبدالكريم بن هوازن قشيري را كه مهمترين اثر در تصوف و عرفان مي باشد ترجمه نموده است. بعد از سال 550 هـ . ق و به همت شادروان بديع الزمان فروزانفر تصحيح و طبع شده است.
    جلال الدين ابومنصور محمد بن السيد الاجل ابي محمد

    در سال 528 سلطان سنجر نقابت نيشابور را بوي تفويض كرد ولي او قبول ننمود و گفت من مقدم سادات و نقيب آنها هستم از حيث علم و ديانت بخود اجازه نمي دهم كه عامل سلطان باشم.
    (تاريخ نيشابور ـ سيد علي مؤيد ثابتي ـ ص 283)
    ابوجعفر احمد بن علي بن محمد بيهقي

    پسر ابوصالح لغت شناسي تفسيرگوي و از فقهاي معروف نيشابور كه در حدود سال 470 متولد و در سال 544 وفات يافت. از تأليفات اوست:
    المحيط ـ ينابيع اللغه ـ تاج المصادر
    (تاريخ نيشابور ـ سيد علي مؤيد ثابتي ص 284 و فرهنگ اعلام معين و منتخب السياق)
    شيخ شهيد محيي الدين، محمد پسر يحيي نيشابوري

    (ولادت 485 هـ . ق شهادت 550 هـ . ق) وي از بزرگان و فقها و دانشمندان مشهور قرن ششم هـ . ق است وي شاگرد حجه الاسلام ابوحامد غزالي و ابوالمظفر فرزند محمد خوافي بوده است. سالها در نظاميه هاي نيشابور و هرات تدريس كرده و به رياست فقهاي نيشابور رسيده است كتاب المحيط في شرح الوسيط را در شانزده مجلد در شرح كتاب الوسيط استادش غزالي نوشته است و در فقه تأليف كرده است. ولادتش بسال 485 هـ . ق در ترشيز كه از توابع نيشابور بوده و شهادتش در سال 549 يا 550 هـ . ق بوده است.
    (رياض العارفين ـ ص 269)
    خاقاني قصيده اي 45 بيتي در سوگ محمد بن يحيي و در فاجعة جانسوز غز سروده است كه چند بيتي از آن را مي آوريم:
    گفتي پس محمد يحيي به ما تمند از قبة ثوابت و تا منتهاي خاك
    او كوه حلم بود كه برخاست از جهان بي كوه، كي قرار پذيرد بناي خاك
    از گنبد فلك، ندا آمد به گوش او كاي گنبد تو، كعبة حاجت رواي خاك
    بر دست خاكيان خَبه گشت، آن فرشته خلق اي كائنات و احزنا از جفاي خاك
    ديد آسمان، كه در دهنش خاك مي كنند آگه نَبُد كه نيست دهانش سزاي خاك
    اي خاك بر سر فلك، آخر چرا نگفت كاين چشمة حيات، سازيد جاي خاك
    جبريل بر موافقت آن دهان پاك مي گويد از دهان ملايك صداي خاك
    در ملت محمد مرسل، نداشت كس فاضلتر از محمد يحيي فناي خاك
    تب لرزه يافت پيكر خاك از فراق او هم مرقد مقدس او شد شفاي خاك
    محمد بن يحيي ابن منصور نيشابوري ملقب به محيي الدين فقيه شافعي در سال 477 در ناحيه (طريثيث) كاشمر نيشابور متولد شد. ابن خلكان در وصف او گويد: استاد متأخرين و يگانه آنان در علم و زهد بود. فقه را از حجه الاسلام ابوحامد غزالي و عبدوس و غيره بياموخت و به رياست شافعية نيشابور رسيد. محضر درس او را همواره پُررونق ترين مجلسي نوشته اند كه مملو از جمعيت طالب علم بوده، از سراسر جهان اسلام آن روز به نيشابور مي آمدند و از محضر پرفيض او كسب علم و معرفت و آبرو مي كردند. كه بيشتر آنان از علماي سرشناس و نام آور شدند. تأليفات امام محمد بن يحيي :
    1ـ كتاب المحيط في شرح الوسيط
    2ـ كتاب الانتصاب في مسائل الخلاف
    محيي الدين در نظاميه نيشابور و سپس در هرات تدريس داشت و بعد براي هميشه در نيشابور سكونت گزيد. در حمله غزهاي وحشي به ايران و نيشابور فرمان جهاد داد، ولي اسير شد و شكنجه هاي طاقت فرسا كه ريختن خاك و نمك در دهان او بود و به شهادت رسيد. در اين حمله تمام گنجينه هاي فرهنگي نيشابور سوخت و ذخائر اقتصاديش ويران شد و كاخهاي شكوهمند ويران شد و مردمش را به تيغ بي دريغ سپردند.
    (منابع: مشاهير ص 523 ـ وفيات 3/359 ـ كامل 9/40ـ مرآه الجنان 3/290 ـ غزالي نامه 283 طبقات سبكي 7/25 ـ النجوم الزاهره 365)
    عبدالرحيم بن عبدالكريم قشيري

    مكني به ابونصر است و از اكابر علماي عامه، در وعظ و علوم متنوعه، نظر پدر [ابوالقاسم قشيري]
    و اشعار و نوا در بسياري حفظ نموده بود. نخست در حوزة درس پدرش حاضر شد و بعد از وفات او از امام الحرمين جويني اخذ مراتب علميه نمود. پس ببغداد رفته و در مدرسه نظاميه و رباط شيخ الشيوخ بناي وعظ گذاشته و مواعظ او مورد قبول گرديده عاقبت بين او (كه طرفدار اشعريين بوده) و فرقة حسيني ها فتنة بزرگي برپا و جمعي وافر از طرفين مقتول و قشيري كسب دعوت نظام الملك كه آن موقع در اصفهان بوده بدانجا رفت و با كمال اعزاز و اكرام بموطن اصليش نيشابور اعزامش داشتند و در آنجا نيز مشغول درس و موعظه بوده تا در جمعه هيجدهم جمادي الاخر پانصد و چهاردهم هجرت درگذشت.
    (ريحانه الادب ـ ج 4 ـ ص 490)
    قشيري، بضم اول و فتح ثاني منسوب است به قشير بن كعب بن ربعه بن عامر بن صفصته بن معاويه بن بكر بن هوازن كه پدر قبيله است از بطون قبيلة هوازن كه به بني قشير معروف و يكي از قبايل عظيمه و مشهوره عرب و از جمله قبايلي است كه در اصل ببلاد خراسان مهاجرت كرده اند و لفظ قشيري در اصطلاح رجالي لقب داود بن ابي هند و ثور بن عزره و بعضي ديگر است.
    (ريحانه الادب جلد 4 ـ پاورقي ص 460)
    سيذ للتقبلإ لبي نخنذ يحيي بن السيد الاجل الكبير ابوجعفر العزيز نيشابوري

    برادر بزرگ امام ابومحمد يحيي كه در سال 523 هـ . ق فوت نمود.
    (تاريخ نيشابور ـ سيد علي مؤيد ثابتي ـ ص 283)
    عبدالغاضر بن ابي عبدالله اسمعيل بن عبدالفاخر بن محمد حافظ قشيري نيشابوري

    در سال 451 از پدر و مادري دانشمند در نيشابور متولد شد. از مشاهير علما و محدثين عاقه مي باشد كه در پنج سالگي قرآن مجيد را خوانده و مبادي علوم دينيه را آموخت، از امام الحرمين جويني اصول علم حديث از پدر خود و مادرش امه الرحيم دختر عبدالكريم قشيري و جدة خود فاطمه دختر ابوعلي دقاق و دايي هاي خود ابوسعد و ابوسعيد و ديگر محدثين وقت احاديث بسياري استماع نموده اخذ مراتب علميه كرد، بخوارزم و هند و غزنه رفته و به نشر احاديث پرداخت، اخيراً باز به نيشابور برگشته و مشغول وعظ و خطابه شد، كتاب السياق در تاريخ مكمل تاريخ نيشابور و مجمع الغرائب في غريب الحديث و المفهم في شرح غرائب صحيح مسلم از تأليفات او است. وفاتش در سال پانصد و بيست و نهم هجرت در هفتاد و هشت يا نه سالگي در نيشابور واقع گرديد.
    (ريحانه الادب ـ ج 4 ـ ص 273)
    ابن ابي المعالي

    تاج الدين محمود خُواري يا خواري، از بزرگترين لغت شناسان نيشابور است كه عده اي از خاندان وي در قضا و حكومت دست داشتند، وي را ابن الخواري نيز گفته اند كه منسوب به خواربين ري و سمنان است در متون عربي خواري ضبط شده است.
    وي شاعري گمنام بوده كه تنها نامي از وي باقي مانده و زندگي نامه اش بر ما روشن نيست و افرادي مانند ياقوت و سبوطي از وي ياد كرده اند. وي نزد ميداني (متوفي 518) ادب آموخت. تنها كتابي كه از او نام برده شده است كتاب ضاله الاديب في الجمع بين الصحاح و التهذيب يا ضاله الاديب من الصحاح و التهذيب كه در واقع مجموعة انتقادي او بر صحاح جوهري است.
    (دائره المعارف بزرگ اسلامي آذرتاش آذرنوش ـ ج 2 ـ ص 697)
    امام ابوالحسن علي بن احمد بن محمد فجنگردي نيشابوري معروف به اديب نيشابوري

    اديب فجنگردي صاحب تاج الاشعار و سلوه الشيعه مي باشد. اين اديب كتاب فوق را دربارة اشعار مولا علي (ع) تدوين نمود و در حقيقت اولين كسي است كه ديوان شعر مولا علي (ع) را جمع آوري نمود. وي شيعي مذهب مي باشد و بعد از او قطب الدين كندري كه نسخه فجنگردي را داشته جمع آوري كرده (كندري شارح نهج البلاغه بود) فجنگرد محلي در جنوب و نزديك نيشابور بوده است. اديب در سال 512 يا 513 در نيشابور فوت كرد.
    (مشاهير نيشابور ـ ص )
    جوهري ريوندي

    ريوند بخشي از نيشابور امروز محسوب مي شود و ابوسعد سعيد بن الحسن بن اسمعيل ريوندي الجوهري از علما و راويان حديث قرن پنجم و ششم متعلق به همين منطقه است كه در 461 متولد شد و در 545 هـ . ق در نيشابور فوت كرد.
    (مشاهير نيشابور ـ ص 432)
    طاهر شحامي

    كسي كه در جامع نيشابور يك هزار مجلس املاء داشت و در مدرسه كار طبابت نيز مي كرد و كمكهاي زيادي به مردمان اين ديار مي نمود، شحامي صاحب مدرسه ي معروفي به نام خود بود. ابوعبدالرحمن بن محمد بن ابي بكر محمد بن احمد كه اعلم دانشمندان زمان خود بود و در سال 496 به دنيا آمد و پدرش ابوبكر از زاهدان بزرگ زمان خود بود و كنيه اش زاهر كه او را زاهر شحامي ناميدند وي كشب حديث مي كرد. طاهر در سال 533 در نيشابور درگذشت و در قبر يحيي به خاك سپرده شد.
    (مشاهير ص 455)

  4. #4


    نام واقعی
    ممت
    بازیکن محبوب
    Edmon Bezhik
    تیم های محبوب خارجی
    Ajax | Portugal
    نوشته ها
    13
    تشکر
    6
    تشکر شده 8 بار در 7 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    ابوعلي حسن بن مظفر نيشابوري ملقب به ابوبصير و ضرير

    از مشاهير شعراي شيعه مذهب و اديبي بزرگ بود كه افرادي مانند ياقوت شاگردي او افتخار مي كردند. علامه اميني، او را در زمرة شاعران غدير شمرده و هفت بيت از قصيدة عزيريه و نمونه اي از اشعار او را در جلد چهارم الغدير نقل كرده است.
    از آثار او: تهذيب ديوان الادب ـ اصلاح المنطق ـ ذيل تتمه اليتيمه ـ ديوان رسائل ابوبصير و ديوان شعرا و در دو جلد همراه با محاسن من اسمه حسن و زيارت اخبار خوارزم از آثار اوست. ضرير پسري داشت به نام ابوحفص عمر كه فقيه و اديب و شاعر بود. وي در سال 553 درگذشت، ضرير مدتي در بخارا به تدريس اشتغال داشت.
    (مشاهير نيشابور به نقل از دايره المعارف تشيع جلد اول ـ الغدير علامه اميني جلد 6 ـ الفهرست شيخ طوسي ـ النابس في القرن الخامس ـ معجم الادبا، دايره المعارف بزرگ اسلامي ـ ج 6 ـ امين محسن ـ اعيان الشيعه بيروت)
    ابوجعفر محمد نيشابوري (ظهير الدين نيشابوري)

    ابوجعفر محمد نيشابوري از دانشمندان و علماي شيعة قرن ششم مي باشد. كتاب وي به زبان فارسي دربارة تحقيق وجوه و نظاير از معاني گوناگون واژه هاي قرآن مجيد به ترتيب حروف الفبا است و اين كتاب به نام «الباصر» مي باشد كه عنواني است براي چند كتاب ديگر كه دانشمندان شيعي مذهب نوشته اند. اين كتاب داراي پيش گفتاري سودمند دربارة معني نسخ و شماره هاي آيات و شعر قرآن و برخي اصطلاحات تفسيري است كه نويسنده به سال 577 هـ . ق از نگارش آن فراغت يافته و نسخه خطي آن به شماره 4/12 در كتابخانه آستان قدس رضوي موجود است.
    (دايره المعارف تشيع ـ ج 3 ـ ص 216 و 217)
    كمال فراوي

    ابوعبدالله محمد بن فضل از نوادگان المصاعدي نيشابوري كه از فقها و مشايخ و محدثين نيشابوري در قرن پنجم و ششم است. وي مفتي و واعظ بود و از شاگردان ابوالمعالي جويني، خاندان فراوي اهل علم و فضل بودند و در نيشابور زندگي مي كردند. (فراوناحيتي در سر حدّ خراسان) وي در سال 530 در نيشابور فوت كرد.
    (معجم البلدان ـ ياقوت)
    ابوسعد هبه الرحمن

    ابوسعد هبته الرحمن فرزند ابي سعد عبدالواحد قشيري، بزرگ و رئيس و مقدم ايشان در علم بود كه به سال 460 در نيشابور متولد شد و از جده اش فاطمه و پدرش ابوسعيد و ديگر علماي زمان استماع حديث مي كرد و خود از بزرگان علم حديث در عصر خويش گرديد.
    سمعاني در مسافرتهاي سه گانه خود به محضر درس او رسيده است. وي در سال 460 متولد شد و در سال 546 در نيشابور فوت كرد و در مقبره خانوادگي مدفون شد.
    (مشاهير نيشابور ـ ص 499)
    راونيزي

    عمر بن عبدالله نوه عبدالله خطيب ارغياني (ارغيان از كرانه هاي نيشابور بود) نامبردار به ابوالعباس راونيزي ، او فقيه و دانشمند و پاكدامن و خوش سيرت و نيكوكار بود او به نيشابور رفت و از امام ابوالمعالي فقه آموخت. وي به سال 534 هـ . ق درگذشت.
    (فرهنگ 3000 … ص 431)
    سيد ابوالفتح عبدالله بن عبدالكريم بن هوازن قشيري

    از علماي شيعه و مشايخ طريقت و اقطاب صوفيه در قرن ششم هجري و از علما و محدثين خاندان قشير و صوفية نيشابور بوده پدرش عبدالكريم قشيري و برادرش ابوسعيد عبدالواحد بن قشيري و مادرش فاطمه دقاق است.
    (دائره المعارف تشيع ص 377)
    ميداني نيشابوري

    ميداني در محله زياد قرار داشت كه يكي از محلات معروف نيشابور بود و به همين دليل ابوالفضل احمد بن محمد بن ابراهيم صاحب كتاب البسيط و الوجيز و كتاب الاسامي في الاسامي را ميداني مي گويند. در اين كتاب نامهاي جغرافيايي و نجومي و قسمتهاي ديگر نيز آورده شده است. وي از ادبا و فضلاي بزرگ نيشابور در قرون پنجم و ششم هـ . ق بود و از خاصگان ابوالحسن واحدي (متوفي 468).
    ياقوت دربارة او مي گويد كه: وي از ائمه حديث و پيشوايان لغت بود و از راويان حديث شمرده مي شد. شاهكار ميداني مجمع الامثال اوست كه مشتمل بر بيست هزار بيت مي باشد و به طوري كه مطلعان اظهار مي دارند مثل آن تأليف نشده است كه به استدعاي ابوعلي محمد بن ارسلان گردآوري شده و براي انجام اين مهم از حدود 50 مجلد كتاب لغت و امثالهم استفاده شده است.
    از آثار ديگر ميداني «الهادي للشادي» مي باشد.
    اسامي في الاسامي نيز به طرز خاصي گردآوري شده است. به غير از مصادر لغت عربي به هر اسمي پارسي كه لغت عربي آن موجود بوده ايراد نمود و متقن و استوار ترتيب داده و به چهار قسمت تقسيم كرده. ضمناً به اسامي شرعيه و اعلام حيوانات و آثار علويه و سفليه كليه موجودات اشاره كرده و تا جايي كه توانسته از جمعهاي مشهور و نظاير آن خودداري نموده است. اين كتاب مورد توجه دانشمندان و ادباي بعد قرار گرفته است. كتاب الابانه، كشف رموزالاسامي است. الانموزج في النحو و نزه الطرف في علم حرف و شرح المظلمات از آثار ديگر اوست.
    فرزند ميداني به نام ابوسعد بن احمد، فاضل و اديبي بوده و كتاب الاسما في السماء را از كتاب پدرش اقتباس نموده است. كتاب غريب اللغه و نحوالفقها از آثار ديگر اوست. ميداني روز چهارشنبه 25 رمضان 518 در نيشابور وفات يافت و پسرش نيز در سال 539 فوت كرد و در كنار پدر در محلة زياد دفن شد.
    (مشاهير نيشابور ـ ص 524)
    گفته شده است كه كتاب السامي في الاسامي از پسر ميداني ابوسعيد بن احمد ميداني پسر ابوالفضل ميداني است كه در سال 529 در نيشابور وفات يافته
    (تاريخ نيشابور ـ ثابتي ص 289)
    سعيد پسر احمد و نوه محمد ميداني نيشابوري

    كتاب هاي زيادي نوشته است از جمله كتاب السماء في الاسماء كه به روش كتاب السامي في الاسامي پدربزرگ خود نوشته غريب اللغه و نحوالفقها وي به سال 539 هجري درگذشت.
    (فرهنگ 3000 تن از دانشمندان ـ ص 539)
    ابوجعفر نيشابوري

    از مردم نيشابور و از دانايان سدة ششم و از بزرگان قطب راوندي تاريخ فوتش به سال 573 هجري در نيشابور و كتاب مجالسي از نوشته هاي اوست.
    (فرهنگ 3000 تن از دانشمندان ـ ص 1107)
    شيخ فريدالدين عطار نيشابوري

    (تولد 513 ـ فوت 627) محمد بن ابراهيم نيشابوري ملقب به فريدالدين، مكني به ابوبكر يا ابوطالب يا ابوحامد معروف به شيخ عطار در كدكن از روستاهاي قديم و كهن نيشابور قديم متولد شد.
    آنكه بسم الله در منقار يافت دور نبود گر بسي اسرار يافت
    (منطق الطير)
    از اكابر عرفا و مشاهير صوفيه، اصول شريعت و طريقت و حقيقت را جامع، با كمال صدق و صفا غرق درياي يقين، از مريدان شيخ مجدالدين بغدادي از خلفاي شيخ نجم الدين كبري بود. از دست وي خرقه پوشيد، بصحبت بسياري از مشايخ رسيد، در زمان كودكي صحبت قطب الدين حيدر توني را درك كرد و كتاب «حيدري نامه» را نيز بنام وي تأليف داد.
    از كثرت جلالت گاهي به شيخ الاولياء موصوف و هنگامي به سلمان ثاني و كشاف المعارف و الاسرار متصف بوده و با اوصاف و مدايح ديگرش نيز ميستايند. شبستري در گلشن راز گويد:
    مرا از شاعري خود عار نايد كه در صد قرن چون عطار نايد
    در مجالس المؤمنين پيش از شروع حال او گويد:
    همان خريطه كش داروي فتا عطار كه نظم اوست شفابخش عاشقان حزين
    مقابل عدد // كلام نوشت سفينه هاي عزيز و كتابهاي گزين
    جنون ز جذبة او ديده در سلوك خود خرد ز منطق او جسته در سخن تلقين
    مولوي روحي در كودكي باتفاق والد خود بصحبت شيخ عطار رسيده و شيخ او را بوالدش توصيه كرد. او نيز با آن همه جلالتي كه داشته از انوار معارف عطار اقتباس نمود و مَشمان خود را از عطريات طلبة عطاري او معطر كرده و در وصف او گويد:
    عطار گشته روح و سنائي دو چشم او ما از پي سنائي و عطار آمديم
    هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم
    در سبب قدم بدايرة سيروسلوك گذاشتن عطار گويند كه وي در بدايت حال شغل عطاري داشت. روزي درويشي پيش دكان وي ايستاده دست نياز گشود و متوقع گرديد كه در راه خدا چيزي بدو بدهد. بعد از اصرار و بي اعتنايي عطار، از روي تنگدلي گفت چطور آدمي هستي كه چندين مرتبه اسم سامي خدا را بزبان آوردم باز هم اعتنا نكردي. عطار گفت: من هم آدمي هستم مثل تو، درويش گفت: ممكن نيست كه تو مثل من باشي. اين بگفت و كشكول چو بينة خود را زير سر گذاشته و جان داد. با موافق نقل ديگر آن درويش كه از اهل سلوك بوده در زي فقرا بدكان عطار آمد و چندين مرتبه بفاصلة كمي درخواست چيزي نمود و در هر يكي يكي بهره اي ديده تا آنكه عاقبت، عطار گفت تا كي اصرار خواهي نمود. درويش گفت: نمي دانم تو با اين علاقة دنيوي چگونه از اين عالم خواهي رفت؟ عطار گفت: بدان طريقي كه شما خواهيد رفت. درويش گفت كه ما بهمين طريق خواهيم رفت پس كشكول زير سر نهاده و الله گفت و جان تسليم نمود.
    بهر تقدير عطار از مشاهده آن حال بسيار متأثر شده از دكان برخاسته و تمامي سرماية دكان عطاري را بصدقه داد و قدم بطريقت گذاشت و سالك وادي حقيقت گرديد تا بدان پايه رسيد كه ممدوح و محل تواضع اكابر و در تمامي اقطار در نهايت اشتهار شد و در علو مقام وي كسي را جاي انكار نمي باشد. ظاهر كلام بعضي از ارباب تراجم آنكه در هر دو قسمت علمي و عملي طب نيز مهارتي بسزا داشته و در رياض العارفين نيز گويد:
    عطار، جامع فضايل، مثل پدران خود صاحب ثروت و مكنت، در حكمت الهي و طبيعي بي نظير و همتا، تمامي عطار خانه هاي نيشابور بدو متعلق بود و دواخانة مخصوصي ساخته و خودش همواره در آن دواخانه معالجه مي كرد واغلب بيماران را دوا از دواخانه خود ميداده و در اين علم و عمل، شاگرد مجدالدين بغدادي طبيب خاص خوارزمشاه قطب الدين محمد بوده و بعد از فراغت از معالجات بنظم مثنويات مي پرداخته است. چنانچه در خسرونامه گويد:
    مصيبت نامه كاندوه نهان است الهي نامه كاسرار عيان است
    بداروخانه كردم هر دو آغاز چه گويم زود رستم زين و آن باز
    بداروخانه پانصد شخص بودند كه در هر روز بنظم مي نمودند
    ميان آن همه گفت و شنيدم سخن را به از اين رويي نديدم
    مصيبت نامه زاد رهروان است الهي نامه گنج خسروان است
    جهان معرفت اسرارنامه است بهشت دل همه مختارنامه است
    مقامات طيور ما چنان است كه مرغ عشق را معراج جان است
    چو خسرونامه را طرزي عجيب است ز طرز آن كه و مه را نصيب است
    آثار نظمي و نثري حقائق آثار شيخ عطار كه بر دقائق توحيد و حقائق معارف حقة الهيه مشتمل بوده و رايحة حقيقت از آنها استشمام مي شود بسيار و موافق آنچه كلام مذكور فوق مجالس المؤمنين اشعار دارد.
    تأليفات او بالغ به يكصد و چهارده بلكه بنوشتة بعضي تمام اشعار او از صد هزار متجاوز بوده و تأليفاتش هم تا يكصد و نود كتاب به ضبط آمده است و بهر حال بعضي از آنها در هيلاج نامه آمده است.
    در بحر عشق دُري است از چشم غيرپنهان ما جمله غرق گشته وان دُر در آب مانده
    دردا كه هيچ عاشق پايان دره نداند وان ماهروي ما را رخ در نقاب مانده
    توئي معني و بيرون تو اسم است توئي گنج و همه عالم طلسم است
    در الهي نامه گويد:
    ز مشرق تا به مغرب گر امام است علي و آل او ما را تمام است
    گرفته اين جهان وصف سنايش گذشته زان جهان وصف سه نانش
    چو در سرّ عطا، اخلاص او راست سه نان را هفده آيه خاص او راست
    چنان در شهر دانش باب آمد كه جنت را بحق بواب آمد
    چنان مطلق شد اندر فقر و فاقر كه زر و سيم بودش سه طلاقه
    اگر علمش بدي بحر مصور در آن يك فطر، گشتي بحر اخضر
    چو هيچش طاقت منت نبودي ز همت گشت مزدور يهودي
    كسي گفتش چرا كردي برآشفت زبان بگشاد چون شمع و چنين گفت
    لنقل الصخر من قلل الجبال احب الي من منن الرجال
    در مصيبت نامه گويد:
    رونقي كان دين پيغمبر گرفت از اميرالمؤمنين حيدر گرفت
    لافتي الا عليش از مصطفي است وز خداوند جهانش هل اني است
    نيز از اشعار رائقة او باشد كه در مزمت دنيا گفته است:
    با فرد دوش ، در سخن بودم كشف شد بر دلم مثالي چند
    گفتم اي ماية همه دانش دارم الحق ز تو سؤالي چند
    چيست اين زندگاني دنيا گفت خوابي است يا خيالي چند
    گفتم اهل زمانه در چه رهند گفت در بند جمع حالي چند
    گفتم اين را چه حالت است بگو گفت غم خوردن و ملالي چند
    گفتم او را مثال دنيا چيست گفت زالي كشيده خالي چند
    گفتمش چيست كه خدائي ، گفت هفته اي عيش و غصه سالي چند
    گفتم اين نفس رام كي گردد گفت چون يافت گوشمالي چند
    گفتم اهل ستم چه طائفه اند گفت گرگ و سگ و شغالي چند
    گفتم آري سزاي ايشان چيست گفت در آخرت نكالي چند
    گفتمش چيست گفتة عطار گفت پند است و حسب حالي چند
    عطار از تفرقه در جهان اسلام كه خواست حكومتهاي فاسد بود رنج مي برد و هميشه به وحدت اسلام و مسلمين فكر مي كرد.
    در روضات الجنات گويد كه: عطار، در باب مراتب اظهار ولايت، مابين افراط و تفريط است. چنانكه گاهي باقتضاي عشق فطري و محبت باطني (كه نسبت به خانوادة عجمي داشته) مورد توهم غالي بودن شده و گاهي از شدت مراعات تقيه كه به مدح و ثناي اهل سنت پرداخته محل توهم سني بودنش مي گردد و بعد از اين جمله گويد: ولن يصلح العطار ما افسد الدهر.
    عطار، بسال ششصد و بيست و ششم يا هفتم يا هشتم هجري مطابق هزار و دويست و بيست و نهم ميلادي در يكصد و چهارده سالگي وفات يافت و با خود در فتنة مغول و استيلاي چنگيزخان و قتل عام نيشابور مقتول گرديد.
    اسير يك نفر ترك مغولي شد و قيمت هاي بسيار گزافي بدو دادند لكن خود شيخ بدان مغولي گفت كه اينها ارزش و قيمت من نمي باشد و بدين وسيله مانع از فروختن خود گرديد تا آنكه خريدار ديگري، پيدا شد و بدان مغولي گفت اين كاهي را كه در پشت دارم ببهاي او ميدهم شيخ گفت كه اكنون قيمت من مكشوف گرديد و مرا بهمين قيمت بفروش. پس آن مغولي حيوان دوپائي، پي بحقيقت كلام نبرده و در غضب شد و در دم بقتلش رسانيد.
    گويند كه قاتلش پس از اطلاع بر حقيقت حال، توبه كرد و تا آخر عمر، مجاور مزار شيخ كه در نيشابور است گرديد و جملة حبيب خدا = 627 مادة تاريخ وفات و جمله قطب فريد زماني = 513 تاريخ ولادتش مي باشد كه بقول اكثر در قرية كدكن نامي از توابع نيشابور متولد شده است.
    (ريحانه الادب ـ ج 4 ـ ص 145 و 150)
    مولوي، عطار را به گونة مراد و مريد تحسين مي كند.
    من آن ملاي روميم كه از نظمم شكر ريزد وليكن در سخن گفتن غلام شيخ عطارم
    عطار دربارة حكمت يونان گفته:
    حكمت يثرب بس است اي مرد دين خاك بر يونان فشان در درد دين
    عطار عارف رباني است و مذهب اصلي خود را آشكار نمي كرده اما ارادت (SQL) خاصي به امام حسين (ع) و ائمه اطهار (ع) داشته است و بقول علامه طباطبائي شيعه بوده است و تقيه مي كرده و به وحدت مي انديشيده است.
    در مصيبت نامه دربارة اباعبدالله الحسين (ع) مي گويد:
    كيست حق را و پيغمبر را ولي آن حسن سيرت حسين بن علي
    آفتاب آسمان معرفت آن محمد صورت و حيدرصفت
    قره العين امام مجتبي شاهد زهرا، شهيد كربلا
    صدهزاران جان پاك انبياء صف زده بينم به خاك كربلا
    در تموز كربلا، تشنه جگر سر بريدندش، چه باشد زين بتر
    با جگر گوشة پيمبر اين كنند وانگهي دعوي داد و دين كنند
    كفرم آيد هر كه اين را دين شمرد قطع باد از بُن زباني كاين شمرد
    هر كه در رويي چنين آورد تيغ لغتم از حق بدو آيد، دريغ
    كاشكي اي من سگ هندي او كمترين سگ بودمي در گري او
    تذكره الاولياء كه سرگذشت 72 تن از اولياء واقطات و مشايخ بزرگ را آورده است با امام جعفر صادق (ع) آغاز مي كند و با امام باقر (ع) ختم مي شود. جمعي از آثار كه براي عظار شمرده اند:
    1ـ اسرارنامه 2ـ الهي نامه 3ـ تذكره الاولياء
    4ـ ديوان اشعار 5ـ شرح القلب 6ـ مختتارنامه
    7ـ مصيبت نامه 8ـ منطق الطير 9ـ اخوان الصفا
    10ـ ارشادنامه 11ـ اسرالشهود 12ـ اشترنامه
    13ـ بحرالابرار 14ـ بلبل نامه 15ـ بي سرنامه
    16ـ پندنامه 17ـ ترجمه الاحاديث 18ـ ترجيح بند
    19ـ جمجمه نامه 20ـ جواهرالذات 21ـ حديقه العارفين
    22ـ حقايق الجواهر 23ـ حيدرنامه 24ـ خسرونامه
    25ـ خواب نامه 26ـ خياط نامه 27ـ رموزالعاشقين
    28ـ سي فصل 29ـ شهبازنامه 30ـ عبينامه
    31ـ فتوت نامه 32ـ كنزالحقايق 33ـ لسان الغيب
    34ـ ليلي و مجنون 35ـ مثنوي عشقيه 36ـ محمود و اياز
    37ـ مخزن الاسرار 38ـ مصباح نامه 39ـ مظهرآثار
    40ـ مظهرالذات 41ـ مظهرالصفات 42ـ مظهرالعجائب
    43ـ منتخب حديقه سنائي 44ـ مهر و مشتري 45ـ مواعظ
    46ـ نامه سياه 47ـ نزهت الاجباب 48ـ وصلت نامه
    59ـ وصيت نامه 50ـ وقايع و قصص الانبياء 51ـ ولدنامه
    52ـ هفت آباد 53ـ هفت وادي 54ـ ميلادنامه
    55ـ معراج نامه 56ـ هفت وادي 57ـ ميلادنامه
    يكي از ويژگيهاي عطار اين است كه قداست و رسالت سخن را به لوث مدح نيالود.
    شكر ايزد را كه در باري نيم بسته هرناسزاواري نيم
    نه طعام هيچ ظالم خورده ام نه كتابي را تخلص كرده ام
    همت عاليم ممدوحم بس است قوت جسم و قوت روحم بس است

    (عطار نيشابوري ـ منطق الطير ـ دكتر سيد صادق گوهرين ـ علمي و فرهنگي ـ چاپ چهارم 1395 ـ ص 253)
    اشعار عطار معني و ترجمان بسياري از آيات قرآن است كه خود جاي بحث فراوان دارد. در اشعار عطار توحيد ثاب و نبوت پاك و قيامت يقيني موج مي زند. براي نمونه چند بيتي مي آوريم:
    اينك در توحيد:
    … و انه بسم الله الرحمن الرحيم (سوره نمل آيه 30)
    آنكه بسم الله در منقار يافت دور نبود گر بسي اسرار يافت
    (منطق الطير گوهري / 20)
    قل هوالله احمد (توحيد / 1)
    چو داري مونسي چون قل هوالله خطي دركش برگرد ما سوي الله
    (الهي نامه)
    و قال الله لاتتخذوا الهين اثنيين…. (نحل راه)
    دوئي را نيست ره در حضرت تو همه عالم توئي و قدرت تو
    (اسرارنامه)
    آيه هائي كه دلالت بر فرزند نداشتن خداوند مي كند. مثل: لم يلد و لم يولد
    چنين گفت اي كه پيوندت نبودست تو معذوري كه فرزندت نبودست
    (الهي نامه / تيتر 63)
    قديم بي ولد قيوم بي خويش تولاي توانگر، فخر درويش
    (الهي نامه)
    لا اله الا هو كل شيء هالك الا وجه (قصص / 88)
    نه زملكم بيم و نه از مالك است بيم من از كل شيء هالك است
    (مصيبت نامه)
    به نام آنكه ملكش بي زوال است و وصفش نطق صاحب عقل لال است
    (الهي نامه)
    و توكل علي الحي الذي لايموت … (فرقان / 58)
    طلسمي كز لعاب عنكبوتست چه جاي فرد حي لايموتست
    (الهي نامه)
    كنس كمثله شي و هو السميع البصير (شوري / 11)
    ز كنه ذات او كس را نشان نيست كه هر چه گوئي اين است آن نيست
    (اسرارنامه)
    لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار (الاعراف / 190)
    در دو عالم نيست كس را زهره تا تواند يافت از او بهره
    فهم طاير چون پرد آنجا كه اوست كي رسد علم و خرد آنجا كه اوست
    (منطق الطير)
    لااله الاالله
    هر كه آن جوهر و آن دريا نيافت لاشد و آلاء لااله نيافت
    از صدف لا را نهنگ آسا نمود تا دهن بگشاد الاالله بود
    (مصيبت نامه)
    الرحمن علي العرثين استوي (طه / 50)
    نيت از رحمان بجز نامي مرا چند الرحمن علي العرش استوي
    (مصيبت نامه)
    و هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شي عليم (حديد / 3)
    ها ز باطن و او از ظاهر بود معني هو اول و آخر بود
    (مصيبت نامه)
    تو شاهي هم در آخر هم در اول ولي بيننده را چشم است اخول
    (الهي نامه ـ اسرارنامه)
    خالق الاصباح … (انعام / 96)
    خالق الاصباح في الاشباح تو باسط اليد، قابض الارواح تو
    (مصيبت نامه)
    ان الحكم الا لله (انعام / 57 ـ يوسف / 67 ـ يس / 82)
    حكم حكم اوست فرمان نيز هم زو دريغي نيست تن جان نيز هم
    (منطق الطير)
    الله الذي رفع السموات بغير عمد ترونها … (رعد / ص)
    فكر كن در صفت آن پادشاه كاين همه بر هيچ مي دارد نگاه
    (منطق الطير)
    انا زينا السماء الدنيا بزينه (صافات / 7)
    آسمان پر انجم و آراسته هر يكي كار دگر را خواسته
    و كان عرشه علي المائ … (هو / 7)
    عرش را پر آب بنياد او نهاد خاكيان را عمر بر باد او نهاد
    (منطق الطير)
    زنده از آبست دايم هر چه هست اين چنين از آب نتوان شست دست
    (منطق الطير)
    اين چند بيت در توحيد را براي نمونه از اشعار عطار آوردم دكه ترجمان آيه اي از قرآن بود. حال چند نمونه در معاد:
    كل نفس ذائقه الموت (آل عمران / 185 و …)

  5. #5


    نام واقعی
    ممت
    بازیکن محبوب
    Edmon Bezhik
    تیم های محبوب خارجی
    Ajax | Portugal
    نوشته ها
    13
    تشکر
    6
    تشکر شده 8 بار در 7 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    شنيدم من كه عزرائيل جانسوز در ايوان سليمان رفت يك روز
    كجا مي گشت عزرائيل از او باز همي جان بر گرفتن كرد آغاز
    فنا ملك و زوالش مالك آمد اساسش كل شيء هالك آمد
    (اسرارنامه گوهرين / 72)
    و نفخ في الصور فصيعق (زمر / 68) ـ اذا الشمس كورت (ثكرير / 1)
    ز نفخ صور فردا جاوداني فرو ميبرد چراغ آسماني
    (الهي نامه)
    صعقه اي در جان عالم افكني كل موجودات را بر هم زني
    (مصيبت نامه)
    تا زصاد صور برنايد نفس قاف قرآن را همي سيمرغ بس
    (مصيبت نامه)
    و تكون الجبال كالعهن المنقوش (قرعه / 5)
    در آن موضع كه عقل آنجاست مدهوش اگر كوه هست گردد عهن منفوش
    (الهي نامه)
    يوم تبلي السرائر (طارق / 9)
    شد معني باطن جمله ظاهر بلاشك اين بود تبلي السرائر
    (اسرارنامه)
    يقول الانسان يومئذ أين المفر (القيامه / 10)
    گر نخواهيد كه سوي ما نظر تا ابد خواهيم گفت اين المضر؟
    (مصيبت نامه)
    شعر زير ترجمان بسياري از آيات و احاديث

    تخم امروزينه فردا بَر دهد ور نكاري اي دريغا بر دهد
    (مصيبت نامه)
    و تشود وجوه … (آل عمران / 106)
    عاصيان و غافلان را از گناه روي ها گردد به يك ساعت سياه
    (منطق الطير)
    چو فردا رويها بعضي سياه است نه بعضي رويها مانند ماه است
    (اسرارنامه گوهري)
    اليوم نختم علي افواههم … (يس / 65)
    درخت طيبه آنجا برويد كه دست و پا سخن آنجا بگويد
    (اسرارنامه)
    يوم لاينفع مال و لابنون (انعام / 70)
    نه آنجا اقربا ماند نه اسباب كه فرزند عمل باشند انساب
    (اسرارنامه)
    بدو گفتا كه بي اذن الهي شفاعت نيست از من چه خواهي
    (الهي نامه)
    لهم دارالسلام غير ربهم … (انعام / 127)
    آنك اول حلقه دارالسلام او بدست آرد زهي عالي مقام
    (منطق الطير)
    ان الاخره هي دارالقرار (غافر/ 39)
    جان كجا گيرد قرار اندر غرور نفس شوم كاين يك از دارالغرورست و آن يك از دارالقرار
    (منطق الطير)
    (الرحمن / 76)
    شراب او رحيقي بود مختوم بجز حق را نبود آن مهر معلوم
    (الهي نامه)
    (واقعه / 89)
    جمله تن روح و ريحاني همه جان عالم، عالم جاني همه
    (مصيبت نامه)
    (دهر/ 13)
    نه شمسي باشد و نه ز مهريري نه مظلم بيني آنجا نه منيري
    (اسرارنامه)
    (انسان دهر/ 17)
    مگر بر يقين بسيار بودش شراب زنجبيل ايثار بودش
    (الهي نامه)
    (انسان / 18)
    سلسبيل و كوثر و رضوان تر است زندگي چشمه حيوان تر است
    (مصيبت نامه)
    (مطففين / 17)
    گلشن جنت نه اين اصحاب راست زانك عليون ذوي الالباب راست
    (منطق الطير)
    (ضافات / 43)
    حضرت حق هست درياي عظيم قطره اي خرد است جنات النعيم
    (منطق الطير)
    (يونس / 4)
    بر جگر آبم نماند و در جحيم يا همه ز قوم يا بم يا حميم
    (مصيبت نامه)
    (زخرف / 38)
    اگر اين كار ما از همنشين است عذاب دوزخ از بئس القرين است
    (اسرارنامه)
    (تكوير / 12)
    گاه مي سوزيم ز بيم ز مهرير گر شوم افسرده از خوف سعير
    (مصيبت نامه)
    در آفرينش انسان و خليفه الهي
    (يس / 82) انما امره اراد …
    ز كفك و خون برآرد آدمي را ز كاف و نون فلك را وزمي را
    (اسرارنامه)
    (تين / 4) لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم …
    حق تعالي هم به تو تعليم داد هم ز قدرت احسن التقويم داد
    (مصيبت نامه)
    (اسراء / 70) و لقد كرمنا بني آدم …
    بدين تشريف و خلعت شهرياريم به كرمنا كبير و كامكاريم
    (الهي نامه)
    (بقره / 30) و اذ قال ربك للملائكه الي جاعل في الارض خليفه ….
    حمد پاك از جان پاك آن پاك را كو خلافت داد مشتي خاك را
    (بقره / 31) و علم الادم الاسماء …
    جمله را تعليم اسم از تو خاست وز مسمي ذره اي قسم از تو خاست
    (مصيبت نامه)
    خداوندي كه آدم را به تعظيم ز راه وحي اسماء داد تعليم
    (الهي نامه)
    (بقره / 34 و غيره) و اذ قلنا للملائكه اسجدو لادم …
    گفت اي آدم تو بهر جود باش ساجدند آن جمله تو مسجود باش
    (منطق الطير)
    (مؤمنون / 108) قال اخسئوا فيها و لاتكلمون …
    بدو گفتند اسجدوا قال لاغيره دو خواندند، اخسئوا قال لاضير
    (الهي نامه)
    و آن يكي كز سجده او سر بتافت مسخ و ملعون گشت و آن سر در نيافت

    (منطق الطير)
    (اعراف / 12) قال من منعك الا تسجدا امرتك …
    گفت فرمودت خداوند و دود از چه آدم را نكردي آن سجود
    (مصيبت نامه)
    نيامد بر كسي لعنت پديدار كه او شد طوق لعنت را خريدار

    (الهي نامه)
    صد هزاران ساله طاعت كردني طوق لعنت مي كند در گردني
    (مصيبت نامه)
    (الاعراف / 12) قال انا خير منه …
    ز هر غيري براي لاف لاغير انا خيري ز هر دوني و لاحير
    (الهي نامه)
    (ص 76) خلقتني من نار و خلقته من طين …
    توگر خاكي و گر آتش شراري درين دولاب سيمايي چو بادي
    (اسرارنامه)
    (احزاب / 72) انا عرضنا الأمانت …
    چنين گفت آن عزيز باديانت كه تا حق عرضه دادست اين امانت
    زمين و آسمان رو، در رميدست كه بار عهده آن سخت ديدست
    (اسرارنامه)
    قابل بار امانت آمادي در امانت بي خيانت آمدي
    (مصيبت نامه)
    تو تنها آمدي تا آن كشي تو از آن ترسم كه خط در جان كشي تو
    (اسرارنامه)
    چرا چندين فضولي مي كني تو ظلومي و جهدلي مي كني تو

    (اسرارنامه)
    (اسراء / 34) و أوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولأ ….
    اي و اوفوا العهد بر ناخوانده گشته كثر، بر عهده خود نامانده
    (منطق الطير)
    (بقره / 36) و قلنا اهبطوا بعضكم …
    لاجرم چون اهبطوش آمد خطاب پاي تا سردرد آمد اضطراب
    (بقره / 35) و لاتقربا هذه الشجره
    آنكه از من راه زديك گندمش هست سيصد سال نيش كژدمش
    (مصيبت نامه)
    بسياري از اشعار عطار ترجمان آيه اي و حديثي مي باشد.
    قسمتي از اشعار عطار در ترجمان آيه هائي از قرآن درباره پيامبر اعظم (ص).
    اين قسمت به نيت سال پيامبر اعظم (ص) كه سال 1385 توسط رهبر معظم انقلاب (حضرت آيه الله خامنه اي) اعلام شده است نوشته شده است. خداوند متعال در سوره 33 آيه 45 و 46 پيامبر را چراغ ناميده است.
    انا ارسلناك شاهدأ ………. سراجاً منيرا………
    چراغ معرفت شمع نبوت سراج امت و منهاج ملت
    (الهي نامه)
    (ال عمران / 110) كنتم خير امه اخرجت للناس …..
    گشته در خير البلاد او راهنمون و هو خيرالخلق في خيرالقران
    (منطق الطير)
    بهترين جمله اي و ز حرمتت بهترين امتان شد امتت
    (مصيبت نامه)
    (صف / 6) و (فتح / 29) ذكر نام پيامبر (ص) در تورات و انجيل
    حق تعالاتش از كمال احترام برده در تورات و در انجيل نام
    (منطق الطير)
    امي بودن پيامبر كه در اعراف / 158 و توبه / 61 ـ منافقون و الشمس و احزاب … آمده است.
    چرا از بي نقشي و فقرش سبب يافت هم از ام الكتاب امي لقب يافت

    (الهي نامه)
    محمد را مسمي پيش آورد از آنش امي و درويش آورد
    (الهي نامه)
    خداوند در سوره الحجر آيه 72 به جان پيامبر سوگند مي خورد.
    لعمرك تاج فرق مشكبارش الم نشرح طراز روزگارش
    (الهي نامه)
    (انشراح / 1) الم نشرح لك صدرك ….
    (علق / 1) اقرا باسم ربك الذي خلق
    آمدت اقراء به دل خواننده وز الم نشرح بجان داننده
    (مصيبت نامه)
    تويي مستحضر اسرار مدرك مشو خاموش اقراء بسم ربك
    (اسرارنامه)
    (انبياء / 107) و ما ارسلناك الارحمه للعالمين
    محمد صادق القولي اميني جهان را رحمه للعالميني
    (اسرارنامه ـ منطق الطير)
    (النجم / 9) فكان قاب قرسين اوادني ….
    نوبت منشور او ادني زده لابني سعدي اين طغري زده
    (مصيبت نامه)
    ميان آن دو حضرت دو كمان بود ز احمد تا احد ميمي ميان بود
    (مصيبت نامه ـ منطق الطير)
    (انفال / 17) فلم تقتلوهم و لكن الله قتلهم و مارميت اذ رميت
    كمان قاب قوسينش به كف در ز تير از رميت او گشته صفدر
    (الهي نامه)
    (احزاب / 44 ـ طه 107) پيامبر به نام داعي الله خوانده شده است.
    داعي بت هاي عالم بود هم سرنگون گشتند پيشش لاجرم
    (منطق الطير)
    (طه / 41) و اصطنعتك لنفسي ….
    چون شدي بي خود ز كأس اصطناع كرد جان تو كلام حق سماع
    (مصيبت نامه)
    (مدثر / 1 و 2) يا ايها المدثر قم فانذز
    بدو گفتا كه خيري بس عظيم است هر آينه درين زير گليم است
    مه و خورشيد چون باشد مدثر دثار از سر برفكن قم فانذر
    (اسرارنامه)
    (مزمل / 5) انا سنلقي عليك قولا ثقيلا
    گذشت از نوبت قولا ثقيلا تو بر در بارش اكنون جبرئيلا
    (اسرارنامه)
    (آل عمران / 33) ان الله اصطفي ..
    مركز دنيا و دين مطلق تويي نقطه عالم صفي حق تويي
    (مصيبت نامه)
    (الضحي / 6) الم يجدك يتيما فآوي
    يتيمي كز پي بوطالب آمد كنون در يتيم طالب آمد
    (الهي نامه)
    (اليل / 1) و الشمس و ضحيها
    چيست و الشمس آفتاب روي او چيست و الليل آيت گيسوي او
    (مصيبت نامه)
    (صف / 6) مصر قالما بين يذي من التورات و مبشرا …
    تا ز نور جان او سلطان شوي تا ابد شايسته عرفان شوي
    من كه او را يك مبشر آمدم در بشارت هم مقصر آمدم
    (مصيبت نامه)
    (فتح / 1) انا فتحنا لك فتحاً مبيناً
    هم از انا فتحنا آيت او هم از نصر من الله رايت او
    (الهي نامه)
    (النجم / 3 و 4) اشاره به عصمت پيامبر (ص)
    و ما ينطق عن الهوي … ان هو الا وحي يوحي
    هر كلامي كان تو گويي از حقست زانكه جانت از نور جانان مشتقست
    (مصيبت نامه)
    (النجم / 10) فاوحي الي غيره ما اوحي ـ (النجم / 17) ما زاغ البصر و ما طغي
    زهي قوس و زهي شست و زهي زاغ زهي ما اوحي و زه ما زاغ //
    (الهي نامه)
    (النجم / 2) ما ضل صاحبكم و ما غوي
    چون زفان حق زفان اوست پس بهترين عهدي زمان اوست پس
    (منطق الطير)
    اشاره به آياتي كه او را امين خوانده:
    امانت دار رب العالمين بود كه پيش از وحي در عالم امين بود
    (الهي نامه)
    نكرد از هيچ جانب يك نظر او رفيقي داشت در اعلا مگر او
    (اسرارنامه)
    (طه / 108) يومئذ يتبعون الداعي ….
    روز محشر محو گردد سر به سر جز زفان او زفانهاي دگر
    (منطق الطير)
    (آل عمران / 19) ان الدين عندالله الاسلام
    چو دين او منور كرد عالم شرايع نسخ شد و الله اعلم
    (الهي نامه)
    (سبأ / 28) و ما ارسلناك الا كافه للناس و (مائده / 3) اليوم ….
    دعوتش فرمود بهر خاص و عام نعمت خود را بدو كرده تمام
    (الهي نامه)
    (بقره / 143 تا 150) و كذلك جعلناك امه وسطا
    بود از عز و شرف ذوالفبلتين ظل بي ظلي او بر خافقين
    (منطق الطير)
    كعبه زو تشريف بيت الله يافت گشت ايمن هر كه در وي راه يافت

    (منطق الطير)
    (هود / 112) فاستقم كما امرت …
    اي قيام فاستقم معراج تو قم فانذر اي لعمرك تاج تو
    (مصيبت نامه)
    كرده در ب سوي معراجش روان سر كل يا او نهاده در ميان
    (منطق الطير)
    (القر / 1) اقتربت الساعه و انشق القمر …
    ترا چون ماه شد انگشتوانه زدي انگشت در چشم زمانه
    (اسرارنامه)
    (احزاب / 40) و ما كان محمد ابا احد من رجالكم ….. خاتم النبين
    بلي از انبيا او بود مقصود چو او آمد نبوت گشت مسدود
    ز جمله انبيا زان پيش بود او كه از پس آمد و از بيش بود او
    (الهي نامه)
    (العلم /4) و انك لعلي خلق عظيم …
    ختم كرده حق نبوت را برو معجز و خلق و فتون را برو
    (منطق الطير گوهري)
    (جن / 1 تا 17)
    كرد دعوت هم باذن كردگار جنيانرا ليله الجن آشكار
    (منطق الطير گوهري)
    (الرحمن / 1 و 2) الرحمن علم القرآن
    چو حق از نور جان وحيش فرستاد شد آنگه علم القرانش از ياد
    (اسرارنامه گوهري)
    تو قرآن خوان مباش اي دوست خاموش اگر كافر نهد انگشت در گوش
    (اسرارنامه)
    (بلد / 1) لا اقسم بهذالبلد
    به خاك پاي او سوگند خورد او كه لااقسم بهذا ياد كرد او
    (اسرارنامه)
    (مزمل / 20) ان ربك يعلم ….
    آنكه از دو ثلث دين اعزاز يافت سوزن از نورش به شب در باز يافت
    (مصيبت نامه)
    (تكوير / 21) مطاع ثم امين
    چو خلوت داشت پيش از وحي چهل سال امين وحي، وحي آورد در حال
    (اسرارنامه)
    چه گويم يا رسول الله از اين بيش كه من عاجز نيم آگاه از اين بيش
    (الهي نامه)
    شهيد مطهري در خدمات متقابل اسلام و ايران مي گويد: شيخ فريدالدين عطار نيشابوري از اكابر درجه اول عرفا است، در نثر و نظم تأليف دارد. تذكره الاولياء او كه شرح حال عرفا و متصوفه است و از امام صادق (ع) آغاز مي كند و به امام باقر (ع) ختم مي نمايد از جمله مأخذ و مدارك محسوب مي شود و شرقشناسان اهميت فراوان به آن مي دهند كتاب منطق الطير او يك شاهكار عرفاني است.
    مولوي درباره او و سنائي گفته است:
    عطار روح بود و سنائي دو چشم او ما از پي سنائي و عطار مي رويم
    و هم او گفته است:
    هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم
    منظور مولوي از هفت شهر عشق، هفت واديي است كه خود عطار در منطق الطير شرح داده است. محمود شبستري در گلشن راز مي گويد:
    مرا از شاعري خود عار نايد كه در صد قرن چون عطار نايد
    عطار شاگرد و مريد شيخ مجدالدين بغدادي از مريدان و شاگردان شيخ نجم الدين كبرا بوده است و همچنين صحبت قطب الدين حيدر را كه او نيز از مشايخ اين عصر است و در تربت حيدريه مدفون است و انتساب آن شهر به اوست نيز درك كرده است.
    عطار مقارن فتنه مغول درگذشت و به قولي به دست مغولان در حدود سالهاي 629 ـ 628 كشته شد.
    (خدمات متقابل اسلام و ايران ـ شهيد مرتضي مطهري ـ ص 655)
    قطب الدين كيدري نيشابوري

    ابوالحسن محمد بن حسين بن حسن كيدري بيهقي نيشابوري از علماي اعلام و فقهاي بنام قرن ششم هجرت مي باشد كه عالم عامل، فقثيه فاضل، اديب شاعر ماهر، در اكثر علوم متداوله // علماي زمان خود، از تلامذة فضل بن حسن طبرسي و عماد طوسي محمد بن علي، اقوال او در فقه مشهور و در مختلف و غابه المزاد و مسالك و كشف اللئام و غر آنها منقول است، مجلسي در كتاب سماء و عالم از شرح نهج البلاغه او بسيار نقل كرده و مي گويد كه ابن ميثم در بعضي موارد بدو اقتفا جسته و از تأليفات اوست:
    1ـ الاصباح في فقه الاميه
    2ـ انوار العقول من اشعار وصي الرسول (ص) كه ديوان اشعار منسوب بحضرت اميرالمؤمنين مي باشد و قافيه هاي آن به ترتيب حروف هجا مرتب و تا بحال چاپ نشده و به تصريح ذريعه غير از اين ديوان مشهور متداولي منسوب بدان حضرت است كه بارها چاپ و آن هم مرتب القوافي بوده ولكن بسياري از اشعار مذكوره در انوارالعقول و همچنين اسناد و مدارك اشعار را ذكر نكرده است.
    در اول انوارالعقول گويد كه اشعار داير بر آداب و حكم و مواعظ را جمع كرده و آنرا به الحديقه الانيقه موسوم داشته و سپس تمامي اشعار منسوب بدانحضرت را بعد از فحص و كوشش بسيار از روي مدارك آنها جمع و تدوين نموده و بهمين اسم انوارالعقول مرسومش داشتم و از جمله مدرك مذكوره علاوه بر كتب سير و تواريخ معتمده سه فقره ديوان حاوي اشعار آن حضرت را مذكور داشته است كه يكي تاج الاشعار فنجگردي علي بن احمد و ديگري مجموعة سيد ابوالبركات هبه الله بن محمد حسيني كه اسم خاصي ندارد و سيمي هم مجموعة بعضي از اعلام كه آن نيز اسم خاصي نداشته و مبسوطتر از تاج الاشعار است و جندين نسخه از انوارالعقول بنظر شريف صاحب ذريعه رسيده است و از اينجا معلوم ميشود كه اين ديوان مشهور و متداول است. منسوب بدان حضرت غير از انوارالعقول مي باشد و همچنين غير از تاج الاشعار فنجگردي است كه موافق نثل معتمد در اول تاج الاشعار دويست بودن ابيات آن مصرح بوده و شمارة ابيات اين ديوان مشهور چندين معادل آن است. بلي محتمل است كه اين ديوان مشهور يكي از آن دو مجموعة ديگر سيد ابوالبركات و يا بعضي از اعلام مذكورين فوق باشد.
    3ـ البراهين الجليه في ابطال الذوات الازليه.
    4ـ حدائق الحقائق في تفسير دقائق احسن الضلائق كه شرح نهج البلاغه بوده و آن را در سال پانصد و هفتاد و شش هجرت (SEO) بعد از دو شرح معارج و منهاج نام قطب الدين راوندي تأليف داده و بتصديق روضات الجنات مشتمل بنوادر لغت و امثال و دقائق نحو و بلاغت و غرامض علم كلام و علوم اوائل و طب و هيئت وعلم اطلاق و آداب شريعت و مطالب طريفة تاريخي و غير آنها مي باشد و يك نسخه از آن در كتابخانه فاضليه مشهد مقدس موجود است.
    5ـ الحديقه الانيقه
    6ـ الدر في دقائق علم النحو
    7ـ كفايه البرا يا في معرفه الانبياء و الاولياء
    8ـ لب الالباب في بعض مسائل الكلام
    9ـ شرح نهج البلاغه كه بنام حدائق مذكور است.
    10ـ مناهج المهج في مناهج الحجج
    سال وفات بدست نيامد لكن در سال پانصد و هفتاد و ششم هجرت كه تاريخ تأليف حدائق مذكور فوق است در قيد حيات بوده، چنانكه اشاره شد كيدري در عروض و فنون شعري نيز ماهر بوده است.
    (ريحانه الادب ـ ج 4 ـ ص 473 و 474 و 475)

  6. #6


    نام واقعی
    ممت
    بازیکن محبوب
    Edmon Bezhik
    تیم های محبوب خارجی
    Ajax | Portugal
    نوشته ها
    13
    تشکر
    6
    تشکر شده 8 بار در 7 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    چند بيت شعر از ديوان شعر مولا علي (ع) كه ميبدي آنها را بفارسي درآورده است.
    انسان كه به صورت، همه چون يكديگرند بايد كه به عين و مهر درهم نگرند
    نام پدر و مادر صوري نبرند كاين قوم ز يك مادر و يك پدرند
    چون نيت خير در دلت يابد راه بشتاب كه شيطان نزند ره ناگاه
    از نيت شر، روي بگردان و بگو لاحول و لاقوه الا باالله
    هر كس كه ز روي فضل عالِم باشد بي شبهه ميان خلق حاكم باشد
    فردا كه به عالَم بقا پيوندند از دوزخ و از عذاب سالم باشد…
    محمد بن محمود نيشابوري مكني به ابوجعفر معروف به ظهير نيشابوري

    از اكابر مفسرين قرن ششم هجرت مي باشد كتاب البصائر بپارسي در تفسير قرآن مجيد را در سال پانصد و هفتاد و هفتم هجرت تأليف داده و چندين مجلد است در ذريعه گويد:
    كتاب البصائر في تحقيق الوجوه و النظائر من المعاني المختلفه لالفاظ القرآن به ترتيب حروف هجا تفسيري است خوب و پارسي تأليف شيخ ظهيرالدين ابوجعفر محمد بن محمود نيشابوري كه در سال مذكور تأليف و او معاصر بهرام شاه غزنوي (متوفي بسال 547 هـ . ق) بوده است. نصف اول تفسير مذكور كه در پنجم محرم ششصد و دهم هجرت در شهر ساوه بخط محمد بن عين الدوله بن عبدالله رومي رازي نوشته شده در خزانه رضويه موجود مي باشد. از تذكره لباب
    الالباب نقل است كه مؤلف مذكور را به فخرالدين موصوف داشته است.
    (ريحانه الادب ـ ج 4 ـ ص 77)
    ابوالفتوح رازي نيشابوري الاصل

    تفسير معروف روض الجنان معروف به تفسر ابوالفتوح رازي، اين تفسير به زبان فارسي و از معروفترين و غني ترين تفاسير شيعه است. فخرالدين رازي و به ادعاي بعضي طبرسي از اين تفسير زياد استفاده كرده اند. اين تفسير در چهل سال اخير مكرر در ايران چاپ شده است.
    ابوالفتوح نيشابوري الاصل است. ولي در ري مي زيسته است. ابوالفتوح از ايرانيان عرب نژاد است. نسبش به جناب عبدالله بن بديل بن ورقاء مي رسد كه از صحابه اميرالمؤمنين علي (ع) بود و در صفين افتخار حضور ركاب آن حضرت را داشت.
    ابوالفتح معاطر طبرسي و زمحشري است و نزد شاگردان شيخ طوسي تحصيل كرده است. تاريخ دقيق وفاتش در دست نيست. قدر مسلم اين است كه در اواسط قرن ششم هجري مي زيسته است. قبرش هم اكنون در شهر ري معروف است و جد جد بزرگ ابوالفتوح در همين كتاب آورده شده است كه از علماي قرن پنجم بوده اند.
    (خدمات متقابل اسلام و ايران ـ شهيد مطهري ـ ص 460)
    فريدالدين داماد نيشابوري

    از تاريخ زندگي اين مرد نيز اطلاع درستي نداريم، همين قدر مي دانيم كه استاد خواجه نصيرالدين طوسي بوده و خواجه اشارات را نزد او تحصيل كرده است.
    (روضات الجنات – ص 582)
    خود فريدالدين شاگرد صدرالدين سرخسي بوده است. سلسله اساتيد خواجه از طريق فريدالدين به بوعلي مي رسد. به اين ترتيب كه خواجه شاگرد فريدالدين داماد و او شاگرد صدرالدين سرخسي و او شاگرد بوعلي بوده است. سال وفاتش معلوم نيست.
    (خدمات متقابل ايران و اسلام ـ شهيد مطهري ـ ص 568)
    عبدالرحمن عبدالصمد بن احمد بن علي ابوالقاسم اكاف نيشابوري

    وي مردي فقيه و زاهد و عابد بود و سلطان سنجر بزيارت او مي رفت و بدعاي او تبرك ميجست. وفاتش در سال 549 كه عبدالرحمن اكاف در واقعه غز مقتول گرديد.
    (تاريخ نيشابور ـ ثابتي ـ ص 320)
    سيد صدرالدين الحسيني

    نامه امام فخر رازي به ايشان (544 ـ 606 هـ . ق)
    در آن ايام بزرگان شادياخ بر اشراف ساير بلاد فضيلات داشتند. خصوصاً سيد بزرگوار سيد رضي الدين الحسيني كه در مراتب علم و عمل لامق به اولين و سابق بر آخرين بودند. و از مكارم حضرت ايشان يكي آن است كه امامت امت و مقتداي ملت امام فخر المله و الحق و الدين الرازي. رضوان الله عليه مكتوبي نوشته اند به ايشان. بعضي از آن اين است:
    كتبت من هراه، صينت عن الآفات، رأيت في السفر الخامس من التورات ان الله سبحانه قال لموسي: يا موسي احب ربك بكل قليك و انا اخبر سيدي و سندي و مولاي الصد الاجل المبجل، السيد السند الظاهر التقي النقي صدر المله و الدين شمس الاسلام المسلمين ملك السادات افتخار العتره الطاهره، قدوه المحققين في العالم. خصه الله تعالي من السعادات القدسيه و الكرامات العلويه بأكمل درجاتها و افضل عاياتها، باني احبه من صميمي قلبي و احب من احبه الي آخر المكتوب.
    حاصل كلام، يا تخفيف ابرام، آنك فرمود امام [فخررازي] كه: خوانده ام در // پنجم از تورات كه حق سبحانه و تعالي فرمود: موسي را عليه السلام كه اي موسي دوست داري پروردگار خود را با تمام دل خود و من خبر مي كنم. سيد خود و سند خود و خواجة خود [سيد صدرالدين الحسيني] را كه من ايشان را دوست مي دارم از صميم دل خود و دوست مي دارم آنك ايشان را دوست مي دارد. با آنچه در آن مكتوب است از براهين برين معني.
    (تاريخ نيشابور ـ عبدالله الحاكم ـ شفيعي كدكني ـ ص 221 ـ 222)
    عوفي از او بعنوان «الصدالاجل صدرالمله و الدين ملك السادات النيشابوري» رحمه الله عليه ياد مي كند و مي گويد:
    سيد اجل صدرالدين از معارف سادات و صدور كبار و فضلاي روزگار بود. صاحب ديوان استيفاي نيشابور بود و در فضل بغايتي كه جملگي افاضل خراسان بتقديم او اعتراف مي كردند….
    عوفي از تأليفات او كتابي در تاريخ خوارزمشاهي ياد مي كند. تاريخ فوت او احتمالاً اواخر قرن ششم بوده است.
    قرن هفتم

    صدرالدين نيشابوري

    گرد هدت روزگار دست و زبان زينهار دست درازي مجوي چيره زباني مكن
    با همه عالم ملاف با همه كس از گزاف هر چه نداني مگو هر چه تواني مكن
    عوفي در لباب الالباب، وي را با لقب صدرالمله اجل و ملك السادات مي ستايد و مي گويد:
    صدرالدين از معاريف سادات و صدور كبار و فضلاي روزگار و صاحب ديوان استيفاي نيشابور بود و پيش از آن كه شاعر باشد انسان بوده است. در فضل به حدي بود كه جملگي افاضل خراسان به تقدم او اعتراف مي كردند و از درياي فضل او اعتراف (آب به مشت بر گفتن) مي نمودند. تاريخ خوارزمشاهي را نوشت. به عبارتي روان اشعار عربي او بسيار زيبا بوده است.
    عوفي مي گويد: بنده گاه گاهي به خدمت او مي رفتم و از وي اقتباس فوايد مي كردم.
    اي از من دل سوخته بي زار شده وي من ز غمت شكسته و زار شده
    بفروخته عالم به جفا بر من و من سوداي ترا به جان خريدار شده
    او عاقبت از مشاغل استيفا استعفا داد و تخت نشين زاوية انزوا و تاجدار ملك مبارك شاهي (تاريخ سلاطين خوارزمشاهي) را تأليف كرد.
    (مشاهير نيشابور ـ ص 167 به نقل از لباب الالباب عوفي)
    نيشابور پرورشگاه خواجه نصيرالدين طوسي

    (تولد شنبه يازدهم جمادي الاولي سنه 597 رحلت شنبه يوم الغدير سنه 672) محل دفن رواق بالاتر حرم كاظمين عليهما السلام . خواجه نصيرالدين طوسي پس از طي مراحل علمي و درك محضر اساتيد بزرگ در زادگاه خود [طوس خراسان] احساس غناي علمي از آن حوزه نمود و در مقام آن برآمد كه حوزه علمي مهمتر و اساتيد و انديشمندان و مدرسان ديگري را نيز ببيند و خاصه در علوم معقول كه سخت شيفته تحصيل و دريافت آن بود. از محضر آنان كسب فيض نمايد. لذا حوزه علميه نيشابور را كه از پايگاههاي بزرگ و كم نظير علمي و محل تدريس و تعليم اساتيد نامي و مشهور آن عصر بود در نظر گرفت و راهي نيشابور شد و علوم عقلي را از عالم گرانقدر و مشهور فريدالدين داماد كه شاگرد صدرالدين سرخسي و او هم شاگرد بهمينار كه شاگرد معروف بوعلي سينا است فرا گرفت و به عبارت ديگر با پنج واسطه از شاگردان بوعلي سينا محسوب مي گردد و همچنين از قطب الدين مصري و كمال الدين // مصري و شيخ معين الدين سالم بن بدر آن مصري و … در علوم معقول استفاده كرد.
    خواجه نصير براساس ميزان بسيار زيادي كه از معلومات در زادگاه خود كسب كرده بود زمينه بسيار خوبي براي وي گرديد در جهت رشد سريع در اين حوزه [نيشابور] كه در طي توقف مدتي نه چندان زياد توانست به مدارج والاي علمي اعم از معقول و منقول دست يافته و چهره برجسته و كم نظيري در حوزه هاي فرهنگ اسلامي مطرح و شهرت عظيمي كسب نموده و خود از اساتيد طراز اول علوم مختلف اسلامي محسوب گردد. وي همچنين از محضر درس ابن ميثم بحراني، شارح نهج البلاغه نيز تفقه نمود و در حوزه درس فقهي محقق حلي نيز حاضر شد.
    خواجه نصيرالدين طوسي پس از نيل به مدارج والاي علمي بر كرسي تدريس تكيه زد و حوزه درسي معظمي را تشكيل داد و مشتاقان علم از منبع زخار وسيع تفكر و انديشه و دانش مواج او بهره مند مي شدند كه در اين رابطه خدمات ارزنده اي را وي با تربيت و تعليم شاگردان بسياري كه هر يك از متفكران و مفاخر فرهنگ اسلامي گرديده اند.
    (گاهي در جهت شناساتي علماي اسلام ـ ابوالقاسم رزافي ـ تهران 1363 ص 286)
    از جمله شاگردان خواجه مي توان قطب الدين شيرازي، علامه حلي و افرادي از اين قبيل را نام برد. بقول مؤلف كتاب ريحانه الادب حوزه درس خواجه داراي شكوهي خاص و عظمتي مخصوص و قبله آمال بزرگان و مردان و اساتيد بزرگ فريقين (شيعه و سني) و مرجع استفاده اساتيد هر فن بود، براي حل همه گونه مشكلات علمي در آنجا حاضر مي گرديدند، تمامي آنها را با سر انگشت افكار عميق و حلال آن نابغه روزگار حل مي نمودند و بيش از انتظار موفق بمرام خود مي شدند.
    (ريحانه الادب ـ ج 2 ـ ص 177)
    پس از گذشت مدتي از توقف خواجه نصير در نيشابور اين شهر با اينكه تا آنزمان بارها مورد تجاوز و تهاجم و تاخت و تاز قرار گرفته بود // در حمله «غزان» خرابي بسيار بدان راه يافته بود. باز هم از مهمترين مراكز علمي و حكمت بشمار مي رفت، ليكن براي چندين بار مورد حمله و تهاجم قرار گرفت. مغولان به آن شهر روي آورده و مدتي شهر در محاصرة آنها ماند و اهالي نيشابور مقاومت كردند و در اين واقعه داماد چنگيز «تغاجارنويان» در اثر تير يكي از محصوران بقتل رسيد. بالاخره در دهم صفر 618 هجري، مغولان نيشابور را فتح كردند و وارد آن شهر شدند، دختر چنگيز كه زن همين «تغاجار» بود از فرط خشم دستور داد چنان ويران كنند كه در آنجا بتوان زراعت كرد و حتي سگ و گربه ي آن شهر را هم زنده نگذارند.
    مغول چنين كردند و هفت شبانه روز بر نيشابور ويران آب بستند و در سراسر آن جو كاشتند و كار بدانجا رسيد كه به تعبير ياقوت، ديواري از ان شهر بر جاي نماند.
    (معجم البلدان ـ ج 2 ص 85 به نقل از تاريخ فلسفه)
    شهيد مطهري در خدمات متقابل اسلام و ايران مي گويد:
    خواجه نصيرالدين طوسي شاگرد فريدالدين داماد [نيشابوري] و او شاگرد صدرالدين سرخسي و او شاگرد افضل الدين غيلاني و او شاگرد لوكري و او شاگرد بهمينار و او شاگرد بوعلي بوده است.
    (خدمات متقابل اسلام و ايران ص 568 ـ شهيد مرتضي مطهري)
    حوادث ناگواري كه بر پايگاه علم و حكمت يعني شهر نيشابور و مردم آن واقع گرديد، هر كس بفكر چاره افتاده و راهي دياري شده، خواجه نصير هم در اين رابطه بفكر جائي بود كه هم محل نسبتاً مناسب و امني باشد و هم بتواند در جهت گسترش فرهنگ اسلام قدم مثبت و لازمي بردارد كه در اين ميان محتشم قهستان «ناصرالدين عبدالرحيم بن ابي منصور» او را به قهستان دعوت كرد و براسا شناختي كه از شخصيت علمي و فرهنگي و نبوغ خارق العاده (UML) خواجه نصير پيدا كرده بود او را مورد كمال اقدام و پذيرائي قرار داده و از وي خواست كه كتاب «الطهاره» ابن مسكويه رازي را از عربي به فارسي ترجمه نمايد كه خواجه اين خواسته او را پذيرفته و آن كتاب مفيد و ارزشمند را به نام (اخلاق ناصري) ترجمه و نامگذاري نمود.
    شهرت علمي و موقعيت اجتماعي خواجه نصير هر روز گسترش يافته و مردم ديگر بلاد و مناطق به عظمت او پي مي بردند. خواجه قلاع اسماعيليان را براي خود محدود دانسته و قصد حركت به بغداد كه از مهمترين شهرها و مركز خلافت بظاهر اسلامي آن زمان بود تا در آنجا بهتر بتواند خدمتي به فرهنگ اسلام نموده و مردم از وجود پرفيض و بركت او بهره مند شوند. از اين قصد حركت به بغداد مؤيد الدين علقمي قمي وزير مستعصم عباسي باخبر شده و آنرا به مصلحت خود و حكومت مستعصم نداشته و نامه اي براي محتشم قهستان نوشته و او را مأمور كرد كه مانع حركت خواجه نصير به بغداد شود. محتشم چون نامة وزير مستعصم بوي رسيد و از مضمون آن مطلع گرديد. خواجه را دستگير و وارد قلعه ي الموت نمود و مدتي در آنجا محبوس و همچون زنداني سياسي نگاهداري ميشد. خواجه نصير از اين فرصت و فراغت ظاهري استفاده نمود و مشغول تأليف و تصنيف كتبي ارزشمند شد خود خواجه اين دوران را بسيار دردناك و غم انگيز توصيف مي كند.
    بعد از فتح قلاع اسماعيليه بوسيله هلوكوخان ، خواجه از حبس آزاد گرديد و چون هلاكوپي به عظمت و شخصيت علمي خواجه نصير برده بود به او پيشنهاد وزارت را داد و خواجه بنا به مصالحي پذيرفت.
    در آن زمان شيعه و علماي شيعه سخت تحت آزار بودند كه خواجه نصير توانست خدمت بزرگي به همه علماي مسلمان مخصوصاً تشيع انجام دهد و با اين كار جهت مغولان را عوض كرد و در خدمت به اسلام و مسلمين قرار داد.
    از القابي كه بزرگان فقه و فقاهت و فلسفه و كلام و هيئت و نجوم و رياضي و به خواجه نصير داده اند. عظمت علمي او مشخص مي گردد. از قبيل: خواجه (يعني آقا و رئيس و بزرگ) ـ محقق طوسي ـ افضل المتكلمين ـ سلطان الحكماء ـ استاد البشر علاقه البشر ، عقل حاديعثر، اسوه حكماي متألهين ـ نصيرالحق و المله والدين ….
    خواجه نصير هم اديبي توانا بود كه از او اشعاري به يادگار مانده هم بزبان فارسي و هم عربي هم رياضي داني ارزشمند كه تأليفات او حيرت جهانيان را برانگيخته است مخصوصاً در نجوم سارتن در حق او مي گويد: انتقادي را كه خواجه طوسي بر مجسطي بطلميوس يوناني كرد دلالت بر عبقربت و نبوغ او دارد و نشان مي دهد كه در نجوم چيره دست بوده است. آثار علمي و عملي خواجه نصير در هيئت و كيهان شناسي موجب شده كه او را قهرمان اين علم بدانند.
    خواجه نصر در مراغه رصدخانه اي ساخت و حدود 000/400 جلد كتاب در كتابخانه آن گرد آورد كه با كمبود امكانات چاپ آن زمان كار خارق العاده اي بوده است. در عصري كه به اعتراف متفكران غربي در آن زمان اگر همه اروپا را ميگشتي 1200 جلد كتاب پيدا نمي كردي.
    حدود سي و پنج سال پيش كه اولين آپلو بعد از 700 سال از گذشت زمان به كره ماه رفت با كمك از فرمولهاي خواجه نصير طوسي ما به كره ماه رفتند و اسم خواجه نصير طوسي بعنوان دانشمنداني كه موجب شدند بشر به كره ماه برود. (شمس در ليست دانشمندان ثبت شد. مؤلف مي گويد بعد از هفتصد سال كه روي فرمولهاي خواجه نصير فكر كردند و تدريس كردند بالاخره فهميدند چه گفته است.)
    پشتكار و تلاش زايد الوصف خواجه و ذهن پوياي او در دارالعلم جهان اسلام (نيشابور) چنان شكوفا شد كه تشعشات انوار آن به اَلز علوم گرمي و حرارت بخشيد و خورشيد پرفروغ آسمان علم و فضيلت گرديد. قبل از هر علمي او معلم اخلاق و تهذيب نفس بود كه كتاب اخلاق ناصري او در اين زمينه است. با آنهمه عظمت علمي و فكري و نبوغ كم نظير نمونه عالي يك انسان متواضع و متخلق به اخلاق اسلامي بود كه شاگردش علامه حلي درباره ايشان گفته:
    «خواجه نصير در اخلاق شريفترين كسي است كه ما تا به حال ديده ايم.»
    مدرس رضوي در كتاب «احوال و آثار خواجه نصير» 168 كتاب و سه رساله از آثار او را ذكر مي كند. علامه ميرزا محمد علي مدرس در كتاب ريحانه الادب تعداد 78 كتاب از تأليفات او را نام مي برد. «اكثر كتابهاي او بر اثر غفلت مسلمانان توسط اروپائيان به سرقت رفته است.» فقط نامي از آنها براي ما باقي مانده است.
    تأليفات او در فلسفه و كلام و هيئت و نجوم و رياضيات و حديث و اخلاق و منطق و طب و … بوده است براي نمونه چند تا را ذكر مي كنيم:
    1ـ شرح الاشارات و التنبيهات 2ـ التذكره في علم الهيئه
    3ـ اخلاق ناصري (از بهترين كتب اخلاقي) 4ـ اساس الاقتباس در علم منطق
    5ـ اقسام الحكمه 6ـ تحرير اصول الهندسه اقليدس
    7ـ شرح اصول كافي 8ـ كلثيات طب 9ـ قاعدالعقائد
    10ـ تجريد الاعتقاد از مهمترين كتب در علم كلام كه بيش از ده شرح از علما بر آن نوشته اند.
    منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1ـ احوال و آثار خواجه نصير ـ مدرس رضوي
    2ـ ريحانه الادب ج 2 3ـ معجم البلدان ج 2
    4ـ تاريخ فلسفه ايران 5ـ فوائد الرضويه ج 2
    6ـ سهم ايران در تمدن جهان 7ـ خدمات متقابل اسلام و ايران
    8ـ تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام 9ـ تاريخ فرهنگ اراني
    10ـ مقدمه و شرح تجريد الاعتقاد 11ـ قصص العلماء
    12ـ مفاخر اسلام ج 4
    رحلت خواجه نصير : خواجه نصير در روز عيد غدير 672 فوت نمود و جنازه او را طبق وصيت خودش در پائين پاي دو بزرگوار كاظمين (عليهم السلام) دفن كردند و بنا به وصيتش روي قبرش نوشتند «و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيه» آيه ….. سوره كهف اشاره به سگ اصحاب كهف كه بر در غار اصحاب قرار گرفته بود. مقصود خواجه يعني من سگ در خانه اين بزرگواران هستم.
    كتاب مفاخر اسلام جلد 4 تحت عنوان، خواجه از ولادت تا دانشگاه نيشابور مي نويسد: باري خواجه ايام كودكي را در همان طوس گذرانيد و همانجا در سايه تعليم و تربيت پدر دانشمندش پرورش يافت. علوم نقلي و مقدماتي را از پدرش محمد بن حسن طوسي كه از شاگردان دانشمند ضياء الدين راوندي بود همچنين حديث و فنون عقلي، كلام و فلسفه و منطق را نزد دائي پدرش نصيرالدين عبدالله بن حمزه طوسي كه از علماي بزرگ به شمار مي رفت آموخت.
    آنگاه براي تكميل معلومات خويش به شهر تاريخي و حوزه علمي نيشابور رفت و از محضر دانشمندان نامي آنجا استفاده نمود. از جمله كتاب اشارات ابن سينا را نزد فريدالدين داماد حكيم نيشابوري آموخت.
    فريدالدين با سه واسطه شاگرد بهمينار حكيم مشهور است كه سرآمد شاگردان ابن سينا بوده است. خواجه مقدمات علوم رياضي را نزد كمال الدين محمد حاسب كه از شاگردان دانشمند افضل الدين كاشاني بود تحصيل نمود. چنانكه خود در رسالة «سير و سلوك» مي نويسد: كمال الدين محمد حاسب از شاگردان افضل الدين كاشاني رحمه الله در انواع حكمت خصوصاً رياضي تقدمي حاصل نموده بود و با پدر من شابقة دوستي و معرفتي داشت و گذرش بدان ديار افتاد كه پدرم مرا به استفادت از او و تردد به خدمت او اشارت كرد و من در پيش او به تعليم فن رياضي مشغلو شدم. خواجه جوان در نيشابور و آن مجمع علمي بزرگ با قطب الدين مصري و ساير فضلا و داشنمندان آنجا در علوم مختلف به بحث و بررسي و گفتگو پرداخت و از آن راه بر معلومات خويش افزود.
    خواجه در همان ايام جواني، علم حديث را در خدمت شيخ برهان الدين حمداني كه در ري سكونت داشت و شاگرد شيخ منتجب الدين رازي و سريرالدين // بود فرار گرفت و فقه و اصول را از فقيه معين الدين سالم بن بدران مايزني مصري كه از شاگردان ابن ادريس حلي و ابوالمكارم ابن زهره و دانشمندي شيعي و داراي تأليفات نفيس بوده است آموخت و از وي در سال 619 به دريافت اجازه نائل گشت.
    جالب است كه خواجه در اين سال بيست و دوسال داشته است داراي چنان مايه اي از علم و دانش بود كه استاد نامبرده در اجازه ياد شده مي نويسد، بيشتر جزء دوم و همه جزء سوم كتاب «غنيه النزوع الي علمي الاصول و الفروع» ابوالمكارم بن زهره، در فقه و اصول را امام اجل عالم افضل أكمل أودع متقن محقق نصير المله و الدين، وجيه الاسلام و المسلمين، ستد الائمه و الافاضل مفخر العلماء و الاكابر افضل اهل خراسان محمد بن محمد بن حسن طوسي زادالله في علائه و احسن الدفاع عن حوبائه نزد من با دقت خواند.
    خواجه در دانشگاه نيشابور، پزشكي و حكمت را از محضر حكيم و پزشك نامي قطب الدين مصري شافعي مقتول در قتل عام نيشابور به وسيله مغولها در سال 618 فرا گرفت. شايد خواجه كتاب قانون ابن سينا را نزد وي خوانده باشد. زيرا قطب الدين مصري قانون را شرح كرده، و آنرا در نزد وي خوانده باشد.
    (مفاخر اسلام ـ ج 4 ص 89 و 90)
    نيشابور زادگاه و پرورشگاه محمد بن حسين خليفه ي نيشابور

    محمد بن حسين بن احمد معروف به خليفه نيشابوري در سال 690 هجري متولد شد و در نزد محمود بن عمر نجاتي نيشابوري تلمذ نموده و كتاب «تاريخ نيشابور» از ابوعبدالله حاكم نيشابوري را از عربي به فارسي ترجمه و تلخيص نموده است.
    يكي از بزرگان علم و ادب بوده است كه استاد او نجاتي كه او را به عنوان «الامام المحقق و التحبرالمدفق البازل العجل و الفاضل الجزل علامه الدهر افضل العصر ابوعبدالله محمود بن عمر النيشابوري النجاتي ادامه الله بقاه و احسن جزاه» ايشان اجازه روايت كتاب تاريخ و ديگر كتب ادبي را به محمد بن حسين بن احمد المعروف به الخليفه النيشابوري داده است و خود حواشي بر آن زده است و به خط همين خليفه نيشابوري است.
    قرن هشتم
    حسن بن محمد بن حسين

    معروف به نظام نيشابوري و نظام اعرج و نظام الدين ، از اكابر علماي عامه قرن هشتم هجرت مي باشد كه عالم فاضل عارف كامل مفسر علامه متبحر، فضل و ادب، تحقيق و تبحر و دقت نظر وجودت قريحة او در ميان متأخرين در غايت شهرت و مستغني از اطناب بوده و مؤلفات متنوعة طريفة او بهترين معرف مقامات عاليه علميه اش مي باشد.
    1ـ اوقاف القرآن كه به امر استاد خود قطب الدين شيرازي (متوفي 710 يا 716 هـ . ق) در سال هفتصد و چهارم هجرت تأليف داده است.
    2ـ البصائر في مختصر تنقيح المناظر كه يك نسخه از آن در مدرسه فاضل خان مشهد مقدس موجود است.
    3ـ تفسير التحرير كه شرح تجرير محبسطين
    خواجه نصير طوسي است.
    4ـ تفسير قرآن مجيد كه دو فقره تفسير نوشته يك موسوم به لب التأويل و ديگري كه بسيار مشهور است، در طهران طي سه مجلد بزرگ چاپ شده و در مصر نيز در حاشيه تفسير جامع البيان ابن جرير طبري بطبع رسيده و از احسن تفاسير قرآن مجيد است.
    فوائد لفظيه و معنويه و دقائق نكات عربيه را جامع و احكام اوقاف و مراتب تأويل را حاوي
    مي باشد.
    5ـ توضيح التذكره كه شرح تذكره خواجه نصيرالدين طوسي در علم هيئت بوده و در اول ربيع الاول هفتصد و يازدهم هجرت تأليف شده است.
    6ـ رساله اي در حساب و بزعم بعضي خلاصه الحساب شيخ بهائي از همين رساله اخذ و تلخيص شده است.
    7ـ شرح تذكرة خواجه
    8ـ شرح شافية ابن حاجب در علم صرف كه بهترين شرح آن كتاب است و بارها چاپ شده و مرجع استفاده افاضل محصلين و طلاب بوده و به شظح نظام معروف است.
    9ـ غرائب القرآن 10ـ لب التأويل كه هر دو تفسير قرآن مجيد بوده
    وفات نظام اعرج بنوشته كشف اظنون تحت عنوان غرائب القرآن در سال هفتصد و بيست وهشتم هجرت مي باشد. ناگفته نماند كه بعضي از ارباب سير نسبت تشيع بنظام اعرج داده اند و در روضات بطور ظن و گمان به ملامحمدتقي مجلسي اول همه نسبت داده كه در شرح فقيه شواهدي براي همين موضوع اقامه كرده است و كلام ذريعه كه به نقل مصنفات او پرداخته صريح در همين موضوع مي باشد.
    (ريحانه الادب ـ جلد 6 ـ ص 197 تا 199)
    شيخ عبدالرحمن بن احمد بن حسين خزاعي القبيله نيشابوري الاصل

    رازي المسكن، محدث حافظ واعظ ثقه و جليل القدر ملقب به مفيد مكني به ابومحمد يا ابوعبدالله در ري شيخ و مرجع علماي اماميه و با عبدالجبار مفيد معاصر بود. شرقاً و غرباً مسافرتها كرده و از عامه احاديث بسياري روايت نموده و از تلامذه شيخ طوسي و سلاربن عبدالعزيز و سيد مرتضي و كراجكي و نظائر ايشان مي باشد، سيد مرتضي رازي و شيخ ابوالفتوح رازي و نظائر ايشان از وي روايت نموده اند، وي عموي شيخ ابوالفتوح رازي و يا عموي پدرش بوده و از مصنفات اوست:
    1ـ الامالي 2ـ الرضويات 3ـ العلويات
    4ـ سفينه النجاه في مناقب اهل البيت (ع) 5ـ عيون الاخبار و غير اينها
    سال وفات او بدست نيامد.
    (ريحانه الادب ـ ج 5 ـ ص 360 و 361)

  7. #7


    نام واقعی
    ممت
    بازیکن محبوب
    Edmon Bezhik
    تیم های محبوب خارجی
    Ajax | Portugal
    نوشته ها
    13
    تشکر
    6
    تشکر شده 8 بار در 7 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    قطب الدين يحيي جامي نيشابوري

    خواجه قطب الدين ابوالفضل يحيي جامي نيشابوري از عارفان نامي قرن هشتم هجري است. عبدالرحمن جامي درباره وي چنين نوشته است:
    كنيت وي ابوالفضل است. جامي الاصل است و نيشابوري المولد، به علوم ظاهر و احوال باطني موصوف و معروف بوده است و به صحبت شيخ ركن الدين علاء الدوله (سمناني) و شيخ صفي الدين اردبيلي و شيخ شرف الدين در گزيني رسيده و هفت بار حج گذارده است. روزي بجانب صحرا بسر رمه و گلة خود رفته بود. از آنجا وي را داعية زيارت بيت الله قوي شد و هم از آنجا روانه گشت و اين دفعه به اصحاب نوشت.
    وي روز با طائفه به نيت ارتياج و ابتهاج بطرف صحرا و نتايج گذري افتاد.
    با دوست به بوستان شدم رهگذري بر گل نظري فكندم از بي خبري
    دلدار به طعنه گفت شرمت بادا رخسار من اينجا و تو بر گل نگري
    ناگاه غيرت الهي از كمين گاه (لا تدع مع الله الهاً آخر) بيرون تاخت و كمند جذبة من جذبات الحق در گردن ممتحن انداخت. (اگر نيايد بخوشي موي كشانش آريد) به وطن نارفته و نديده و تفكر را گذاشته هم از طرف صحرا بر اشارت و اذن في الناس بالحج يا ترك رجالا، بر صوب خانة معظم معلي روان گشت.
    چون نرود از پي صاحب كمند آهوي بيچاره بگردن رسيد
    توفي رحمه الله اليله الخميس الحادي و العشرون من جمادي الاخر سنه اربعين و سبعمائه (740 هجري) و قبر وي در بيرون درب فيروزآباد است در هرات.
    (نفحات الانس من حضرات القدس ـ عبدالرحمن جامي ـ ص 577 و 578)
    بطوريكه در خلاصه المناقب تأليف مولانا نورالدين جعفر بدخشي آمده است ميرسيد علي همداني از قطب الدين يحيي جامي نيشابوري حديث شنوده است. و ترتيب آن نيز بدين صورت بوده است: «حضرت مير (سيد علي همداني) قدس الله سره الاقدس مي فرموده اند كه از جانب والده به هفده پشت به حضرت رسول (ص) نسبم مي پيوند و مرا خالي (دائي) بود ملقب به سيد علاء الدين و او از اولياء الله التفات نمي نمودم بدان سبب كه او حاكم بود در همدان و ملتفت به سلاطين و اعوان و همچنين فرموده اند كه: هزار و چهارصد ولي را قدس الله اسرار هم دريافته ام.

    چهارصد تن از اولياء را در يك مجلس // دريافته ام و سبب اجتماع ايشان اين بود كه پادشاه ديار ما را داعية سعادت ملاقات اكابر عراق و خراسان پيدا آمد و با وزراي نيك رأي مشورت كرد، وزرا گفتند كه: بي سبب طلب اكابر دين مصلحت نباشد و صورتي ندارد. بلكه مدرسه و خانقاهي بنا بايد فرمود و بعد از اتمام آن بنا التماس اجتماع بايد نمود. پادشاه را از اين سخن خوش آمد بناي آن عمارت امر كرد چون آن بنا به اتمام رسيد علما و مشايخ عراق و خراسان را طلب نمود. از براي اجلاس، والدم و خالم نيز حاضر آمدند در آن مجمع و مرا با خود حاضر آوردند. در آن مجمع الاكابر، پس چهارصد محقق محق بر دست راست پادشاه نشستند و علماي نامدار عالي مقدار بسيار بر دست چپ پادشاه نشستند و الدم امير شهاب الدين دست من بگرفت و فاتحه التماس نمود و جميع علماء و فقرا كه در آن مجلس حاضر بودند از براي من فاتحه خواندند. پس ديگرباره التماس نمود كه هر يك از فقرا از براي اين فرزند حديثي نقل فرمايند تا از راه تبرك سماع نمايد بناء عليه الو حضرت شيخ علاء الدوله سمناني قدس الله روحه بر من حديث خواند و آخر خواجه قطب الدين يحيي نيشابوري پس چهارصد حديث با سعادت فاتحة آن اعزه بمن رسيد در آن مجمع الاكابر.

    (روضات الجنان و جنات الجنان ـ حافظ حسين كربلائي تبريزي ـ ج 2 ص ـ 251 و 252)
    شيخ سعدالدين حموي

    از مشهورترين پيشوايان صوفيه و از اعاظم رجال خراسان و از اصحاب شيخ نجم الدين كرتي بود. كتاب لطائف التوحيد في غرائب التفريد از تأليفات شيخ سعدالدين حموي است. وي مدتي در حما يكي از شهرهاي دمشق اقامت داشت و بهمين جهت به حموي معروف شد. در يك مجموعة خطي بسيار قديمي كه در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران مضبوط است سلسلة نسب شيخ سعدالدين حموي منقول از خط برادرش شيخ صدرالدين ابوالمجامع ابراهيم حموي باين شرح نوشته شده است كه: عيناً عبارات آن نقل ميشود: نسب شيخ سعدالدين محمد بن مؤيد بن ابي بكر الحموي سلام الله عليه و عليهم متصل است به جناب خواجه عبدالله انصاري كه مرقد شريف او در شهر هرات است.

    في ذكر نسب الشيخ سلام الله عليه: محمد بن المؤيد بن ابي بكر جمال ابي عبدالله بن ابي الحسين علي بن ابي عبدالله محمد بن حمويه عثمان بن سعدالدين ابوسعد بن نصرالله بن محمد بن الشيخ ابي اسمعيل عبدالله الانصاري در مجموعة خطي مرقوم كه احتمال دارد در زمان خود شيخ نوشته شده باشد اشعار ذيل درج بود كه عبارات آن عيناً نقل ميشود.
    رباعيات حضرت سعدالحقيقه ابوالسعاده الشيخ الحموي سلام الله عليه:
    كس نيست كه او شيفتة روي تو نيست سرگشته چون من در شكن موي تو نيست
    جز از تو كه باشد و كه را بينم من كي باشد و گر بود چرا بينم من
    اندر دل من درون و بيرون همه اوست اندر تن من جان و تن و خون همه اوست
    آنجاي چگونه كفر و ايمان گنجد ني چون باشد وجود من چون همه اوست
    لحضره قطب الاقطاب الشيخ سعدالمله و الدين محمد الجويني سلام الله عليه:
    داني كه چه ميگويم دانم كه نمي داني چون آيت زيبايان از لوح نمي خواني
    در جمع و پريشاني در سينة و پيشاني سري است مسلماني از آيت سبحاني
    در حكمت لقماني در ملك سليماني در ظاهر و پنهاني سبحانك سبحاني
    لحضره شيخ الاسلامي رضي الدين علي لاقدس سره:
    آن مرد نيم كز اجلم بيم آيد كان نيم مرا خوشتر از اين نيم آيد
    جاني است مرا بعاريت در كف دست تسليم كنم چو وقت تسليم آيد
    علياحضرت سلام الله عليه شيخ سيف الدين باخرزي:
    بسا در اشكا كه بي خدمتت بجاروب مژگان فرو رفته شد
    چو گفتم كه دورم ز خاك درت همه رنجهاي جهان گفته شد
    رباعي ذيل در همان رسالة قديمي بنام سحابي مسطور بود:
    منماي باين خلق مجازي خود را مشهور مكن يه نكته سازي خود را
    خود مي بيني كه اهل مجلس كورند اي شمع چه هرزه ميگدازي خود را
    در همان مجموعه خطيي كه فوقاً ذكر شد اين عبارات نيز مسطور بود:
    نقل از صندوق قبر ابراهيم حموي در بحرآباد وفات سمي خليل الله و ابن وليه سلطان المشايخ المحدثين ابراهيم حموي شب ششم محرم 772 .
    شاهي كه امين عالم مصطفوي است ماهي كه نگين خاتم مرتضوي است
    دُري كه در او هزار بحرآباد است درياب كه شيخ سعدالدين حموي است
    (تاريخ نيشابور ـ سيد علي مويد ثابتي ـ ص 279 و 280)
    شيخ صدرالدين ابوالمجامع ابراهيم بن سعدالدين حموي جويني

    از اعاظم رجال و پيشوايان متصوفة همان كسي است كه در سال 694 غازان خان بن ارغون پادشاه مغول بتحريض امير نوروز بدست وي مسلمان شد و به تبعيت او لشگريان مغول كه بيش از صد هزار نفر بودند مسلمان شدند. وي در سال 671 يكي از دختران عطاملك جويني را بزني گرفت. او در سال 644 متولد شد و در سال 722 وفات يافت و در بحرآباد جوين دفن شد.
    (تاريخ نيشابور ـ سيد علي مؤيد ثابتي ـ ص 280)
    حميدالدين ابوعبدالله محمود بن عمر نجاتي نيشابوري

    مؤلف كتاب بساتين الفضلا و رياضين العقلا معروف به شرح نجاتي اين كتاب در سال 709 شروع و در سال 721 به پايان رسيد.
    (تاريخ نيشابور ـ ثابتي ـ ص 320)
    حَسَن متكلم

    علت عنوان متكلم، بدان جهت بود كه شيخ زين الدين ابوبكر تايبادي كه يكي از بزرگان تصوف و مقتداي ارباب سلوك بود، دربارة وي مي گويد: مولانا حسن موضع تجلي و محل ظهور اسم المتكلمست. به همين جهت به حسن متكلم شهرت دارد. والحق مردي خوش سخن و ذوفن بود و از انواع علوم بهره مند، بخصوص در تصوف و صنايع و بدايع شعري، خاصه در علوم پسنديدة روزگار خويش بود و در آن وادي گوي سبقت را از ديگران ربوده بود و او را در علم صنايع شعر نسخه اي است مرغوب به اسم ملك غياث الدين كرت، و نوشته اند في الواقع طرز تصنيفش مستعدانه است. وي از هرات به نيشابور آمد و در سال 741 هـ . ق در نيشابور از دنيا رفت و در كنار شيخ فريدالدين عطار نيشابوري مدفون گرديد.
    داراي انواع قالبهاي شعري است. تقي الدين كاشاني درباره او مي گويد: او يگانه دهر و فريد عصر بود و در طرز معارف و طريق تحقيق بيان صحيح داشته است. چند رباعي از او:
    تا چند حديث زهد و طامات كنم تا كِي صفت كشف و كرامات كنم
    از مسجد و مدرسه ملالم بگرفت وقت است كه ميلي به خرابات كنم
    ما از مي عشق دوست، مستيم هنوز بر قاعدة عهد المستيم هنوز
    يار از چه ز بي وفائي از ما برگشت ما توبه به مهرش نشكستيم هنوز
    يك چند اسير نفس ابليس سرشت بودم به كليسا و رفتم به كنشت
    در كعبة اخلاص، كنون معتكفم فارغ ز عذاب دوزخ و ذوق بهشت
    از غزليات او:
    از حُسن تو، دهر گلستانيست وز بزم تو، چرخ سايبانيست
    در كوي تو، عقل هرزه گرديست در وصف تو، نطق، بي زبانيست
    هر لحظه ز زلف مشك بارت مأواي دلي و جامي جانيست
    هر غمزة چشم نيم مستت بنياد خرابي جهانيست
    در هر طرفي ز چين زلفت از عنبر و مشك كاروانيست
    در هر چمني ز حُسن رويت از نزهت و لطف بوستانيست
    با ياد جملا جان فزايت هر زاويه، كعبة امانيست
    (مشاهير نيشابور ـ ص 258)
    قرن نهم

    لطف الله النيشابوري

    كان له كتاب غايه المطلوب في الواجب و امندوب كان معاصر الامير تيمور گوركاني توفي سنه 810 هـ . ق رحمه الله
    (فوائد الرضويه ص 348 ـ حاج شيخ عباس قمي)
    ابوالحسن علي نيشابوري

    در كتاب روضات الجنات، وي را با عنوان ابن زكريا مكني به ابوالحسن و صاحب كتاب «الرجال» در قرن نهم هجري نوشته است:
    مولانا لطف الله نيشابوري دانشمند فاضل و شاعر ماهر بود. كم كسي صنايع شعري را چون او رعايت كرده است. از مشرب مصوف هم مسرتي تمام داشته و به اسباب دنيوي رغبت نمي نمود. قصايد بسياري در حق حضرت رسالت (ص) و ائمه اطهار (ع) سروده و اشعاري هم در حق ميرانشاه بن امير تيمورلنگ گفته است: با آن فضل و دانش كه داشته روزگار با وي سازگار نبود و بهمين جهت او را ضعيف الطالع مي گفته اند.
    طالعي باشدم كه از پي آب گر روم سوي بحر بَرگردد
    ور بدوزخ روم پي آتش آتش از يخ فسرده تر گردد
    ور ز كوه التماس سنگ كنم سنگ ناياب چون گهر گردد
    بهمه حال شكر بايد كرد كه مبادا از اين بدتر گردد
    اين همه حادثات پيش آيد هر كه را روزگار برگردد
    مولانا در آخر عمر از نيشابور به ده اسفرنس نامي كه بقدمگاه امام رضا (ع) مشهور مي باشد رفته و از مردمان انزوا جست، عاقبت بسال هشتصد و ده هجري در حجرة دربسته در حال سجده در نهايت پيري درگذشت، در قدمگاه مذكور با شرايط اسلامي بخاك رفت و اين رباعي را در دست او يافتند كه بر كاغذي نوشته است.
    ديشب ز سر صدق و صفاي دل من در ميكده آن روح فزاي دل من
    جامي بمن آورد كه بستان و بنوش گفتم نخورم گفت براي دل من
    (ريحانه الادب ـ ج 6 ـ ص 280)
    سيبك نيشابوري

    مولانا محمد بن يحيي سيبك نيشابوري متوفي به سال 852 هـ . ق در زمان شاهرخ تيموري مي زيست. سيبك گوشه نشين و انزواطلب بود و در بسياري از علوم زمان خود دست داشت و ده نامه و چند كتاب به نظم درآورده. شبستان خيال و شاهزاده حُسن و دل به اهتمامِ ر. س گرين شيلدز در مطبعة برلين به چاپهاي مجدد رسيده است.
    ديوان اشعار و ده نامه و آثار مثنوي او، مانند شبستان خيال و حُسن و دل زبانزد خاص و عام بوده است. مثنوي دستور عشاق او داراي 5000 بيت مي باشد كه در سال 840 به پايان برده و موضوع آن داستان عشق (دل) است به حُسن كه تعريفي بسيار شاعرانه و دقيق دارد. شاعر سخن را در وصف ملك اعظم «عقل» آغاز مي كند و در وصف اميرزاده «دل» را با مشرف ممالك «نظر» همراه مي آورد.
    آن گاه «نظر» را از حصار «زهد» بيرون مي فرستد و به شهر «هدايت» مي كشاند و نزد «همت» مي برد و خلاصه اين منظومه را فتاحي به نثر مسجع تحرير كرده است كه از منشآت عهد تيموري است.
    مولانا سيبك (فتاحي) نيشابوري اشعاري دارد كه به عنوان ضرب المثل بين مردم رواج دارد.
    مكن اسرار خالص را به قند و زعفران معجون
    به رنگ و بوي و خال و خط چه حاجت روي زيبا را
    از ديگر آثار سيبك (فتاحي):
    گلستان لغات، تعبيرنامه، روضة بوستان، حمزيات، رسالة البسه، اسرارنامه.
    آثار فتاحي چندبار به زبان انگليسي ترجمه شده و عمري شاعر تُرك، حُسن و دل را به شعر درآورده و ترجمة ديگري به دست رودلف دوراك به آلماني در سال 1988 م برگردان شد.
    مولانا محمد بن يحيي در خط و نظم و نثر صاحب فن بود. كتاب «حُسن و دل» به كوشش دكتر غلامرضا فرزانه پور در سال 1364 چاپ شده است. حُسن و دل داستاني است عرفاني به سبك سمبوليك با نثري مسجع و داراي تازگيها و لطائف ويژه اي مي باشد، قسمتي از مقدمة آن را اين جا مي آوريم:
    بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله رب العالمين و الصلوه والسلام علي خير خلقه محمد و آله اجمعين. اما بعد چنين گويد:
    مخترع اين حكايت و مبذع اين روايت كه در شهر يونان پادشاهي بود «عقل» نام او، تمام ديار مغرب مسخر احكام او، و از هيچ گونه مراد بر دل او بندي نداشت جز آن كه براي قايم مقام پادشاهي فرزندي نداشت. آخر خداي تعالي، پسري دل فروز دادش و پادشاه دل آور «دل» نام او نهادش. بعد از آن كه «دل» به تربيت «عقل» كارآگاهي و شايستگي صدر پادشاهي يافت. «عقل» حصاري بود در غايت استحكام آن را «قلعة بدن» نام «دل» را به پادشاهي در آن قلعه بنشاندن و بر ارگ آن قلعه قصري بود كه آن را گنبد «دماغ» گفتندي. «عقل» آن را معبد جاي آبادان كرد. شبي نديمان در مجلس او تواريخ مي خواندند و در اثناي آن چنين بر زبان راندند كه خداي تعالي از بهشت جاودان در اين جهان چشمه [اي] آب داد كه آن را آب حيات خواندند و كساني كه از آن آب بياشامند زنده و جاويد مانند. «دل» را كه تشنگي آب به مزاغ غالب شد و سرچشمة آن را كه زندگاني بود طالب گشت. همه گفتند كه ما را به محل اين آب راه نيست و كسي از منبع آن آگاه نيست. «دل» را از داعية «آب حيات» از حيات ملول و از امور مملكت معزول گشت، چنانكه در خلوت بنشست و دَرِ گفتگوي با خلق دربست. از قضا دل را جاسوسي بود عيّار كه نام او «نظر» و ديده باني شهر برو مقرر به خلوت پيش «دل» آمد و زمين خدمت ببوسيد و حالت ملالت را سبب پرسيد. «دل» ماجراي خود از وي ننهفت و قصة جستجوي آب حيات با وي بگفت. «نظر» گفت اي خداوندا غم مدار و امور پادشاهي مهمل مگذار كه من با سرعت قدم بپويم و نشان آب حيات را در اقصاي كاينات بجويم. …… داستان همين طور ادامه دارد و در اين نمايش، صحنه تن و جان آدمي و بازيگران اعضاي آن، و اين نمايش دو شخصيت اصلي دارد: يكي دل و ديگري حُسن.
    دل فرزند عقل است. داستان را، زباني لطيف و مكالمه اي جالب، و نزي عمق احساس در آن بسيار است.
    (منابع: 1ـ مشاهير نيشابور ـ فريدون گرايلي ـ انتشارات سعيدي منش ـ 1377 ص 155 و 156
    2ـ حسن و دل محمد بن يحيي سيبك نيشابوري به كوشش دكتر غلامرضا فرزانه پور ـ ص 457)
    شفيعي نيشابوري

    ملاميرحسين نيشابوري متخلص به شفيعي از سادات فاضل و لطيف بوده كه آينده و ادراكش شفافتر از مهتاب و گرمي نفس او رشك آفتاب تنها در تذكرة روز روشن به اين تعاريف برمي خوريم و نوشته است كه وي استاد ملاركناي نيشابوري بوده و در فن شعر و مخصوصاً لغز و معما دستي گشاده داشته، ملاركناي نيشابوري اين شعر را در مرگ استاد خود سروده است:
    ملاميرحسين قدوه ارباب فضل كو بر اهل تعميد همه فائق فتاده بود
    رخت از جهان فاني و تاريخ فوت او بار هجرت رسول موافق فتاده بود
    نصرآبادي مي نويسد: جامي گفته اگر مي دانستم ملاميرحسين معما مي گفت من معما نمي گفتم. رساله اي به نام اميرعليشيرنوائي و رسالة ديگر به نام محمد مؤمن ميرزا نوشته است. وي مورد احترام جامي و اميرعليشير نوائي بوده و در سال 904 هـ . ق فوت نموده است.
    (مشاهير نيشابور ـ فريدون گرايلي ـ ص 163)
    كاتبي نيشابوري

    او از روستاي طَرق بين نيشابور و كاشمر مي باشد كه دوران تحصيل خود را در نيشابور گذرانده است. در سال 839 در استرآباد در نيشابور به كسب علوم و فنون و بويژه شعر و ادب پرداخت. دولتشاه سمرقندي از كاتبي با عناوين بسيار احترام آميز ياد مي كند و مي نويسد:
    او مردي مستعد و ذوفنون بوده ….. به مكتب داري و اديبي مشغول به // قلم خط نوشتي و در علم كتابت و هنر و شعر و علم و معما در روزگار خود نظير نداشت و رنگ آميزي كاغذ و سياهي و مركب و ساختن و افشان و تذهيب حق او بود و در اين علوم رسايل دارد و در انشاء و تأليف و ترسل و غيرذالك صاحب فن بوده است. كاتبي داراي منظومه هايي است از قبيل: گلشن ابزار به
    وزن مخزن الاسرار (ده باب) به تقليد بوستان، حُسن و عشق، ناظر و منظور، بهرام و گلندام،
    محب و محبوب، ياسي نامه، دو منظومه ديگر به مجمع البحرين خرده باب // دارد. قصايد كاتبي، منتخب و استادانه است.
    هر تشنه كو ز مشرب توحيد آب يافت سيراب گشت و هر دو جهان را سراب يافت
    آن مرغ عشق كه صيد نشد باز عشق را چرخش شكار دام عقاب نقاب يافت
    از هستي آن كه در كنف نيسي گرفت آسوده شد ز رنج و خلاص از عذاب يافت
    (مشاهير نيشابور ـ ص 248 به نقل از شفيعي كدكني در شاعر آينه ها ـ ص 11 و غيره)
    ميرمختوم نيشابوري

    در دايرة وجود موجود يكيست از كعبه و از كنشت، مقصود يكيست
    بر صفحة كائنات خطي است مبين كاي سالك ره. عابد و معبود يكيست
    جدش از سادات مدينه طيبه بود و به عزم زيارت مشهد مقدس به خراسان آمد و در نيشابور ازدواج كرد و سيد ميرمختوم ثمره اين ازدواج بود كه در نيشابور متولد شد و در همين شهر به تحصيل علم پرداخت.
    اتهام ناروايي كه به اين سيد عارف زدند، علاقه به امير غياث الدين علي ترخان بود كه منجر به نابودي او گرديد و همه مي دانستند كه سيد بودن و شيعه بودن و مريد شاه قاسم بودن، تنها گناهان او بوده است.
    صاحب غرضان به وي اتهامي زدند و شاهرخ او را به زندان افكند و // نمود. روغن گداخته بر سر وي ريختند و شكنجه هاي غيرقابل تصور كردند. فوت او در سال 850 هـ . ق بوده است.
    از قصايد اوست:
    مدار نقطة وحدت چه باشد هست مطلق رجوع كل بدو باشد اگر امروز اگر فردا
    معاد كل دو قسم آمد يكي نازل يكي عالي يكي منزل طبيعت دان و ديگر گوهر والا
    موجود حقيقي به جز خراسان نبوَد بر هر فهمي اين سخن آسان نبود
    يك جرعه از اين شراب نابت ندهند تا خلق و خدا پيش تو يكسان نبود
    (مشاهير نيشابور ـ صفحات 266 و 267 و 268)
    شيخ غلامعلي نيشابوري

    شيخ غلامعلي نيشابوري از عارفان قرن دهم هجري و از مشايخ ظريفه ذهبيه كبرويه رضويه است. وي از شاگردان ممتاز شيخ محمد خبوشاني (مقتداي اعظم) بود كه پس از رسيدن به كمالات معنوي به دامادي وي مفتخر شد. شيخ غلامعلي نيشابوري و شيخ عمادالدين فضل الله مشهدي هر دو از مريدان شيخ محمد خبوشاني بودند.
    شيخ فضل الله در سال 914 هجري در فتنه ازبكان كشته شد و در مشهد دفن گرديد ولي شيخ غلامعلي نيشابوري به مقام خلافت و قطبيت استقرار يافت و پس از مرگ مرشد خود بر مسند ارشاد سالكان طريقت ذهبيه نشست و سرانجام در نيمه دوم قرن دهم هجري زندگي را
    بدرود گفت.
    (تاريخ عرفان و عارفان ايراني ـ عبدالرفيع حقيقت ـ انتشارات كومش ـ سال 1370 ـ ص 657)
    قرن يازدهم

    نظيري نيشابوري

    مطلبي نوشته نشده است

    ميرمحمد شريف و قوعي حسيني موسوي نيشابوري از سادات اسحق آباد

    تحصيلات اوليه اش را در نيشابور گذرانيد و در اكثر علوم زمان مخصوصاً تاريخ و خط مهارت
    يافت. مذهب او شيعه اثني عشري بود كه به همين جهت به اتهاماتي منسوب بود. وي قصايدي در
    مدح ائمه اطهار عليهم السلام دارد كه تشيع انكارناپذير او را مي رساند.
    در نويسندگي مهارت داشت و به كتابهاي تاريخي كه به زبان عربي بود وقوف كامل داشت وقوعي از شعراي سبك هندي هم بود و به هندوستان هم مسافرت كرد. وقوعي در قصيده و غزل و رباعي مهارت زياد داشت. اثر معروف ميرمحمد شريف كتاب «مجامع الاخبار» است كه تاريخ مجمل عالم مي باشد. از خلقت آدم تا سال 1000 هـ . ق و شباهت زيادي به تاريخ الفي دارد. اين كتاب در دو مقاله تدوين شده كه شرح مختصرشان چنين است:
    قسمت اول، در بيان فوايد تاريخ از آغاز آفرينش تاريخ انبيا از آدم تا مسيح (ع) تاريخ پادشاهان قديم يهود و حكماي بزرگ از لقمان و بزرگمهر، پادشاهان يمن و سوريه و عراق و ايران از كيومرث تا يزدگرد سوم.
    قسمت دوم كتاب، از پيدايش اسلام و خلفا تا سال جهارم سلطنت شاه عباس اول و تاريخ هند و عثماني و در حقيقت، فشرده اي از تاريخ عمومي جهان آن گونه كه مسلمانان مي شناختند. دايي وقوعي، اميرشاه ميرمعير بود كه وي نيز اهل اسحق آباد مي باشد، مدتهاي مديد در دربارشاه طهماسب صفوي صاحب عياردارالضرب ممالك محروسه بود و با سيدشهاب الدين احمدخان نيشابوري از امرايي كه سالها حكومت گجرات را داشت قوم و خويش بود.
    وقوعي اسحاق آبادي نيشابوري از جمله شعراي نام آور شيعه مذهبي بود كه دربارة او مي نويسند از اجله سادات رفيع الشأن نيشابور بود كه در قرية اسحق آباد متولد گرديد.
    هر جور كايد از تو دلم تن در آن دهد شايد ترا خداي، دل مهربان دهد
    دارد هلاك غيرت اينم كه عشق تو دردي به جان هر كه دهد جاودان دهد
    شبها كه بر فروزم از انديشة تو دل سوز دلم چراغ به هفت آسمان دهد
    نمي خواهم كه روز جزا پرسش كنند از من
    كه ترسم بايدم گفتن كه در عشقت چها ديدم
    مي سوزم از در دل نهان، اي گريه ياري كن دمي
    تا آب بر آتش زنم از چشم توفان بار خويش
    (مشاهير نيشابور ـ ص 283 تا 286)
    قرن دوازدهم

    مولانا مهربان فخري نيشابوري

    خلل در فضل احمد كي ز تقديم رسل آمد كه موسوم آخر هنگام باران است نيسان مرا
    شاه عبدالقادر مهربان فخري نيشابوري از سادات تقوي نيشابوري بوده كه سلسلة نسبش به امام علي النقي (ع) مي رسد. وي به هند سفر كرده و فرزندانش در قصية كنتور از توابع دارالحكومه رحل اقامت افكنده اند، و مهربان مدتها با فرزندانش در همان جا زندگي مي كرده اند.
    پيري وي، سيد شريف الدين از عرفاي مشهور بوده است. مهربان داراي حافظة قوي بوده و در كودكي قرآن مجيد را حفظ كرده و از حافظان معروف بوده است. وي به زبان عربي و ادب پارسي تسلط كامل داشته و در جميع علوم زمان خود حاذق و مؤيد پدرش بوده است.
    در شعر طبعي لطيف داشته است و در سال 1143 هـ . ق فوت نموده است.
    نالة مست تغافل به زبان مي غلتد يارب انداز نگاهي كه يادم آمد
    دود جامم به نظر حلقه ماتم شده است گردش چشم سياهي كه به يادم آمد
    دمد صبح و به اميد وعده جان به لبم چو شمع مدت عمرم در انتظار گذشت
    ميرزا محمد اخباري نيشابوري

    فرزند عبدالنبي نيشابوري كه در سال 1178 هـ . ق (1765 م) در نيشابور متولد شد. (در عصر فتحعليشاه قاجار) ميرزا محمد از مروجين برجسته فقر مكتب اخباري بود. درباره فضل و دانش اخباري سخن زياد گفته اند كه وي در تمام علوم و فنون معقول و منقول و فروع و اصول استاد مسلم عصر خويش بود.
    وقاد و فهمي نقاد داشت و آنان كه در علم و دانش استاد بودند وي را سيرالاساتيد مي دانستند. اين گروه را بدان دليل اخباري مي گويند كه تابع اخبارند ـ نه پيرو اجتهاد ـ و مؤسس آن ملامحمد امين بن محمد شريف استرآبادي متوفي در سال 1033 هـ . ق است كه وي در كتاب (فوائد المدينه) منكر اجتهاد شده است و معتقدند كه اجتهاد باطل است. چون مجتهد بايد به ظن خود عمل كند و ظن شبهه به دنبال دارد و مسأله شبهه دار مورد قبول نيست. بنابراين، آنها به احاديث و سخنان ائمه اعتقاد دارند و ظواهر الفاظ قرآن را حجت نمي دانند. در مقابل اخباريون، گروهي به نام فقهاي اسلامي هستند كه آنان را اصولي مي گويند. زيرا مدارك احكام را، قرآن و سنت و اجتماع و عقل مي دانند در حالي كه اخباريها تنها كتاب و سنت را مدرك احكام دانسته اند و در حقيقت به اجماع و عقل اعتنايي ندارند.
    اخباريگري نهضتي بود بر ضديت عقل، جمود و خشكي عجيبي بر اين مسلك حكم فرما است. خوشبختانه افراد رشيدي مانند وحيد بهبهاني معروف به آقا و شيخ مرتضي انصاري اعلي الله مقامه با اين مسلك مبارزه كردند. شاگردان وحيد بهبهاني از قبيل كاشف الفطاء و بحرالعلوم و سيد مهدي شهرستاني همه با اخباريگري مبارزه كردند.
    مكتب اخباريگري در اثر اين مقاومتها شكست خورد. الان هم مي بينيد خيلي ها تفسير قرآن را اگر
    حديثي در كار نباشد جايز نمي دانند جمود اخباريگري در بسياري از مسائل اخلاقي و اجتماعي و
    بلكه پاره اي مسائل فقهي هنوز هم حكومت مي كند. يك چيز كه باعث رشد و نفوذ طرز فكر اخباري در ميان مردم عوام ميشود. آن جنبة حق بجانب عوام پسندي است كه دارد. زيرا صورت حرف اين است كه مي گويند ما از خودمان حرفي نداريم. اهل تعبد و تسليم هستيم. ما جز قال الباقر(ع) و قال الصادق (ع) سخني نداريم از خودمان حرف نمي زنيم، حرف معصوم را مي گوييم.
    جوابي كه مجتهدين مي دهند اينست كه اينگونه تعبد و تسليم ها تسليم بقول معصوم نيست، تسليم بجهالت است اگر واقعاً محرز بشود كه معصوم سخني گفته ما همه تسليم هستيم. ولي شما ميخواهيد جاهلانه بهر چه ميشنويد تسليم شويد.
    از وحيد بهبهاني نقل شده درباره اخباريها گفته: جمود اخباريها باين حد است كه اگر فرضاً مريضي رفته باشد پيش يكي از ائمه و آن امام باو فرموده باشد آب سرد بخور، اخباريها به همه مريضهاي دنيا خواهند گفت هر وقت مريض شديد و هر مرضي پيدا گرديد علاقش آب سرد است فكر نمي كنند كه اين دستور مخصوص حال آن مريض بوده نه همه مريضها.
    اخباريها دستور مي دادند كه به كفن ميت شهادتين بنويسند و باين صورت بنويسند: اسماعيل يشهد ان لااله الاالله بعني اسماعيل شهادت مي دهد بر // خدا، حال چرا شهادت را بنام اسماعيل بنويسند. زيرا در حديث وارد شده كه حضرت صادق (ع) در كفن فرزندشان اسماعيل باين عبارت نوشته بودند.
    اخباريها فكر نمي كردند كه در كفن اسماعيل كه اينطور مي نوشتند چون اسم او اسماعيل بود حالا كه مثلاً حسن قلي بك مرده چرا اسم خودش را ننويسم و اسم اسماعيل را بنويسم.
    اخباريين مي گفتند: اينها ديگر اجتهاد و اِعمال نظر و اتكاء به عقل است. ما اهل تعبد و تسليم و قال الباقر(ع) و قال الصادق (ع) مي باشيم. از پيش خود دخالت نمي كنيم.
    (ده گفتار ـ شهيد مطهري ـ انتشارات صدرا چاپ اول 1361 ص 89 و 90)
    اين گفتار حق رجوع مردم عادي را به قرآن مجيد ممنوع دانستند و مدعي شدند كه تنها پيغمبر و امام حق رجوع به قرآن را دارند و ديگران عموماً بايد به سنت يعني اخبار و احاديث رجوع كنند. آنها علاوه بر اعلام ممنوعيت رجوع به قرآن ، رجوع به عقل را نيز جايز ندانستند زيرا مدعي شدند عقل بدليل اينكه جايزالخطاست قابل اعتماد نيست.
    ظهور تفكر و مسلك اخباريگري يك فاجعه بزرگ در عالم تشيع تلقي مي شود. اينها عقل و استدلالات عقلي را تحقير كردند. تدبر در قرآن را حرام شمردند و با صورتي حق بجانب و عوام فريبانه وانمود كردند كه اهل تعبد و تسليم هستند.
    آنها روحيه ظاهرگرايي و گريز از تعمق و تفكر را در وجود افراد سطحي و ساده انديش و آسان پسند بسرعت رواج دادند و با ازدياد افراد خشك مغز در جامعه در سر راه رشد و شكوفايي تفكر در فرهنگ جامعه اسلامي موانعي بوجود آورند تا جائي كه علما و دانشمندان بزرگ اسلام از اذيت و آزار اين جماعت در امان نمانده و همواره تحت فشار بودند. صدرالمتألهين در مقدمه اسفار از همين طبقه مي نالد تا آنجا كه مي گويد:
    «همانا گرفتار جماعيت نفهم شده ايم كه چشمشان از ديدن انوار و اسرار حكمت ناتوان است و ديدگانشان مانند ديدگان خفاش تاب نور را ندارد. اينها تعمق در امور رباني و معارف الهي و تدبر در آيات سبحاني را بدعت و هرگونه مخالفت با عقايد عاميانه را ضلالت مي شمارند، گويي اينان حنابلة از اهل حديثند كه مسئله واجب و ممكن و قديم و حادث بر ايشان از امور شبهه ناك است و تفكرشان از حدود اجسام و ماديات بالاتر نمي رود ….»

  8. کاربر مقابل از a00b عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    عشق (26th August 2016)

  9. #8


    نام واقعی
    ممت
    بازیکن محبوب
    Edmon Bezhik
    تیم های محبوب خارجی
    Ajax | Portugal
    نوشته ها
    13
    تشکر
    6
    تشکر شده 8 بار در 7 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    قرن سيزدهم

    ميرحامد حسين نيشابوري جد امام خميني (ره)

    (تولد 1246 ـ وفات 1306) ولادت اين سيد بزرگوار [ميرحامد حسين] در سنه هزار و دويست و چهل و شش قمري و رحلت وي در هجدهم ماه صفر سال هزار و سيصد و شش (1306) قمري در لكهنو واقع شد و در لكهنو (هندوستان) در حسينية خود دفن گرديد، اين سيد دانشمند فرزند برومند سيد محمد قلي هندي نيشابوري بود.
    (اختران تابناك ـ حاج شيخ ذبيح الله محلاتي ـ ج 1 ـ ص 138)
    شهيد مرتضي مطهري مي گويد:
    در زمان شاه سلطان حسين صفوي، سيد محمد نامي از علماي نيشابور [براي تبليغ دين مبين اسلام] به هندوستان رفت و در دهلي اقامت گزيد. فرزندان وي در مناصب دولتي درآمدند و كم كم اهميت پيدا كردند، يكي از احفاد (نوادگان) سيد محمد به نام برهان الملك فرماندار «صوبه اود» شد. وي بعد از چندي در آنجا استقلال به هم رسانيد و ارتباط خود را با دهلي قطع كرد. پس از وي فرزندانش در اين ناحيه سلطنت مي كردند.
    در زمان پادشاهان نيشابوري جماعت زيادي از نيشابور و مشهد مقدس و ساير شهرهاي خراسان به هندوستان رفتند و در شهر لكهنو كه مركز حكومت آنان بود ساكن شدند و تقريباً تمام رجال مذهبي و سياسي اين دسته از ملوك هند خراساني بودند. سادات نقوي كه نيشابوري هستند، در زمان پادشاهان «اود» به هند رفته اند.
    مرحوم ميرحامد حسين نيشابوري صاحب «عبقات الانوار» در تحت حمايت اين پادشاهان فعاليت مي كرد. راجع به پادشاهان نيشابوري چند كتاب در هند نوشته شده كه از جمله تاريخ «شاهيه نيشابوريه» است.
    (خدمات متقابل اسلام و ايران ـ مرتضي مطهري ـ ص 392)
    وي از فقهاي طراز اول و داراي علوم عقليه و نقليه و بزرگترين مفاخر شيعه بود. او علاوه بر علوم عقليه و فقاهت و ساير علوم در علم حديث و اخبار و آثار و معرفت احوال روات شيعه و سني و علم كلام هم ميتوان گفت: كسي بر او سبقت نگرفته و در مبحث امامت منحصر بفرد بود. وي در كثرت تبحر در كليه علوم يگانه ي عرب و عجم بشمار ميرفته و بر اي حفظ حوزه ي دين و ديانت فعاليت هاي بسيار مي نموده، كليه دقائق و ساعات عمر شريف خويشتن را براي تأليف كتب درسي و مذهبي به مصرف مي رسانيد.
    (اختران تابناك ….. ج 1 ـ ص 138 و 139)
    سيد حميد روحاني در كتاب بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني در سرگذشت امام خميني (ره) مي نويسد. پدر ايشان [امام خميني] آيت الله شهيد، مرحوم سيد مصطفي موسوي ـ فرزند برومند علامه ي جليل القدر مرحوم سيد احمد موسوي است ـ كه بنا به گفته ي بعضي از خاندان جليل صاحب «عبقات الأنوار» [ميرحامد حسين نيشابوري] مي باشد.
    (بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني چاپ يازدهم ـ سيد حميد روحاني ص 20)
    محمدحسن خان اعتماد السلطنه در كتاب: مآثر و آثار راجع به ميرحامد حسين مي نويسد: وي از آيات الهيه و حجج شيعه اثناعشريه بشمار ميرفته و آنگاه مي گويد: يكي از آثار موفق اين سيد عاليقدر اين است كه تعداد سي هزار جلد كتاب در كتابخانه او موجود بوده است.
    تأليفات:
    1ـ كتاب عبقات الانوار 14 جلد در حقانيت شيعه
    2ـ كتاب استقصاء الافحام 10 جلد كه بيشتر در اثبات وجود مقدس حضرت مهدي موعود و شرح حال گروه زيادي از علماي اهل تسنن و صحاح بسته اعجاز نموده اند.
    3ـ كتاب الشريعه الغراء كه حاوي علم فقه از ابتداء تا كتاب ديانت است.
    4ـ شعلة جواله، موضوع كتاب بحث و فحص دربارة احراق مصاحف است.
    5ـ شمع المجالس، حاوي قصائد عربي و فارسي از خود ميرحامد حسين دربارة حضرت امام حسين (ع) نوشته شده است.
    6ـ شمع دمع كه چاپ و بزبان اردو ترجمه گرديده است.
    7ـ صفحه الالماس في الارتماس كه دربارة غسل ارتماسي است.
    8ـ الطارف في الالغاز و المعميات
    9ـ العشره الكامله كه دربارة شرح ده مسئله مشكل نوشته شده است.
    10ـ افحام اهل اليمين در چند جلد
    11ـ اشعار الانوار عن وقايع افضل الافسار. اين كتاب كه چند جلد است حاوي حوادث مكه معظمه و زيارت ائمه عراق و اعتاب مقدسه مي باشد. ميرحامد حسين كلية اين كتاب ها را با قلم و مركب و كاغذ كه ساخت اسلام بوده مي نگاشته و تا آنجا كه ممكن و مقدور بوده از مصنوعات غيرمسلمين اجتناب مي كرد.
    (اختران تابناك …. ج 1 ـ ص 146 و 147)
    آيت الله پسنديده برادر امام خميني (ره) فرمودند: جد اعلاي ما سيددين عليشاه است كه از سادات بوده و در كشمير سكونت داشته است و كلمة «شاه» پس از نام ايشان به معناي «سيد» است من بيش از اين اطلاعي از ايشان ندارم. البته يكي از دوستان ما كه از آنجا آمده بود، مي گفت: «جدبزرگ حضرت عالي در آنجا شهيد شده و جزء شخصيتهاي روحاني آنجاست.» و ايشان مدعي بود كه علما و مردم كشمير اين مطلب را مي دانند.

    فرزند سيددين عليشاه كه جد من و حضرت امام است، سيد احمد معروف به سيد احمد هندي بوده است. مرحوم سيد احمد هندي حدود سال 1254 هجري قمري برحسب نظر و تفاضلي زائران خمين و بالاخص يوسف خان فرفاهاني كه از اعيان دهات خمين و اهل فرفاهان (نيم فرسخي خمين) بوده است از عتبات عاليات (نجف و كربلا) به ايران مسافرت كرده، در خمين اقامت مي گزينند.
    وقتي مرحوم سيد احمد به خمين مي آيند با خواهر يوسف خان، سكينه خانم دختر محمدحسين بيگ ازدواج مي كنند. خداوند از اين زن (خواهر يوسف خان و مادربزرگ ما) سه دختر و يك پسر به سيد احمد مي دهد كه دخترها از آن پسر بزرگتر بودند. نام آن پسر مرحوم سيد مصطفي است كه پدر ماست. مرحوم جد ما (سيد احمد) به اضافة سكينه خانم كه مادرِ پدرِ ما و سه عمة ما بوده دو خانم ديگر نيز داشته يكي به نام شيرين خانم دختر آقا عابد گلپايگاني و يكي ديگر بي بي جان خانم دختر كربلائي سبزعلي خميني كه سيد مرتضي پسر ديگر سيد احمد بزرگترين فرزند او از اين زن مي باشد. پدر من و امام خميني شهيد آقا مصطفي كه فرزند كوچك سيد احمد بوده است.
    (پا به پاي آفتاب ـ اميررضا ستوده ـ نشر پنجره 1373 ـ چ 1 ـ ص 17 و 18 و 19)
    مرحوم فريدون گرايلي در كتاب مشاهير نيشابور صفحه 293 تحت عنوان «آل صاحب عبقات» تحقيقي دارد كه اينجا مي آوريم.
    اصيل ترين خاندان شيعه در هندوستان كه از ذريه سيد محمد قلي فرزند سيد محمدحسين مشهور به سيدالله كرم بن سيد حسين بن سيد زين العابدين موسوي نيشابوري لكهنويي هستند كه نسبت آنها به امام موسي كاظم (ع) مي رسد. با ظهور ميرحامد حسين صاحب كتاب عبقات الانوار (گلها و شكوفه هاي خوشبو) در عرصة علمي هندوستان، اين خاندان عظيم به آل عبقات

    شهرت يافتند. اسامي بعضي از علماي اين خاندان به شرح نمودار زير است:
    سيد محمدقلي از اكابر علماي متكلمين شيعة هند در هندوستان و جامع علوم عقلي و نقلي و صاحب تقريب الافهام في تفسير آيات الاحكام مي باشد كه پدر صاحب عبقات سر سلسلة اين خاندان مي باشد و چون ميرحامد حسين با عنوان نيشابوري آمده است بدين جهت مختصر اشارتي به اين خاندان دارم.
    سيد سراج ميرحامد حسين سيد اعجاز حسين (حسين كنتوري)
    سيد كرامه حسين سيد ناصر حسين (شمس العلماء)
    سيد محمد المله (موسوي)
    ميرحامد حسين هندي نيشابوري از بزرگترين متكلمان و عظيمترين علامان متبحر شيعه به سال 1246 هـ . ق در لكهنوي هند متولد شد. به قول علامه اميني اين سيد پاك چونان پدر قديس خود، يكي از شمشيرهاي آخته خداست بر سر دشمنان حق و درفش پيروزي حقيقت است. همان طور كه اشارت رفت اين خاندان در اصل نيشابوري مي باشند كه نزد ملوك نيشابوري اَوَدهند رفتند. چون در زمان شاه سلطان حسين صفوي سيد محمد نامي از علماي نيشابور به هندوستان رفت و در دهلي اقامت گزيد، فرزندان وي در مناصب دولتي درآمدند و كم كم اهميت پيدا كردند و يكي از فرزندان محمد برهان الملك، فرماندار (صوبه اَوَد) شد و پس از وي فرزندانش در اين ناحيه سلطنت مي كردند و در زمان پادشاهان نيشابوري عدة زيادي از نيشابور و شهرهاي ديگر خراسان به هندوستان رفتند و در شهر لكهنو كه مركز حكومت آنان بود ساكن شدند و تقريباً تمام رجال مذهبي و سياسي اين دسته از ملوك خراساني و بويژه نيشابوري بودند، سادات نقوي لكهنوي هند، نيشابوري هستند كه در زمان پادشاهان اَوَد به هند رفتند و زيرنظر مرحامد حسين در تحت حمايت اين پادشاهان فعاليت مي كردند، راجع به پادشاهان نيشابوري چند كتاب در هند نوشته شده از جمله تارخي شاهيه نيشابوريه است. ميرمحمدخان موسوي نيشابوري ملقب به برهان الملك شاعر و صوبه دار ملك اَوَد هند بود كه هنگام ورود نادر به هند (1151 هـ . ق) از دنيا رفت. يك بيت از او در تذكرة روز روشن ديدم.
    ز كدام ره بيايم كه به چشم تو درآيم كه دو چشم مستت همه نيزة سپاه است
    متأسفانه از اسامي علماي نيشابوري اوايل صفويه، تنها نام ميرابوالمعاليا نيشابوري در سنگ نبشتة درب مسجد جامع وجود دراد كه عالم طراز اول شهر بوده و شايد ميرحامد حسين از اعقاب وي باشد. طبق زيرنويس كتاب بررسي و تحليل نهضت امام خميني (سيد حميد روحاني چاپ يازدهم) امام خميني را از اولاد ميرحامد حسين نوشته اند. بنابراين، اجداد ايشان از نيشابور مهاجرت كردند.
    از چهره هاي معروف خاندان اَوَدِه بايد از آصف الدوله فرزند شجاع الدوله و نوادة سعادت خان برهان الملك نيشابوري نام برد كه سر سلسلة شاهان شيعه مذهب لكهنوئي هند است. آصف الدوله در سال 1775 ميلادي به شاهي رسيد اما قرباين سياست انگليسيها شد.
    (مشاهير نيشابور ـ شهر قلمدانهاي مرصع ـ فريدون گرايلي ـ ص 293 و 294 و 295)
    ميرمحمد قلي بن محمد حسين بن حامد حسين بن زين العابدين موسوي پدر بزرگوار ميرحامد حسين نيشابوري مي باشد.
    ميرمحمد قلي از بزرگان علماء مردي متتبع و محقق دربارة علوم، جامع معقول و منقول، فقيه و دانشمند، متكلم و در علم مناظره داراي يدي طولا بود. او صاحب تأليفاتي است كه قسمتي از آنها بدين قرار است:
    1ـ تطهيرالمؤمن من بخاسه المشركين
    2ـ تقريب الافهام في تفسير آيات الاحكام
    3ـ تكميل الميزان في علم التصرف
    4ـ فتوحات الحيدريه
    5ـ تشييد المطاعن در 5 جلد كه بر رد كتاب تحفة عبدالعزيز دهلوي نوشته شده است.
    (اختران تابناك ـ حاج شيخ ذبيح الله محلاتي ـ ج 1 ـ ص 487)
    علي نيشابوري

    صاحب كتاب معجم المؤلفين در جلد 7 وي را صاحب كتاب العروه الوثقي و فقيه و محدث نامدار نيشابور ذكر مي كند كه در سال 1273 هـ . ق فوت نموده است.
    (معجم المؤلفين ـ ج 7 ـ ص ….)

    پایان

  10. 2 کاربر مقابل از a00b عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    BL4CK_VIPER (27th August 2016), عشق (26th August 2016)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا