دعواهای آخر شب ... + قشنگ توصیه میکنم بخونیدش
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: دعواهای آخر شب ... + قشنگ توصیه میکنم بخونیدش

  1. #1


    محل سکونت
    شهر باران های نقره ای
    نام واقعی
    reza
    استاتوس
    عاشق که بشی حالت میشه مثل من...
    بازیکن محبوب
    afshin peyrovani
    تیم های محبوب خارجی
    Bayern-Munich | France
    نوشته ها
    1,242
    تشکر
    726
    تشکر شده 1,651 بار در 586 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک

    دعواهای آخر شب ... + قشنگ توصیه میکنم بخونیدش

    یک شب که من و همسرم توی رختواب مشغول ناز و نوازش بودیم.
    در حالی که احتمال وقوع حوادثی هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد یک دفعه خانم برگشت و به من گفت: "من حوصلهاش رو ندارم فقط میخوام که بغلم کنی."
    چی؟ یعنی چه؟

    و اون جوابی رو که هر مردی رو به در و دیوار میکوبونه بهم داد:

    تو اصلاً به احساسات من به عنوان یکزن توجه نداری و فقط به فکر رابطهی
    فیزیکی ما هستی!
    و بعد در پاسخ به چشمهای من که از حدقه داشت در میاومد اضافه کرد:
    تو چرا نمیتونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه برای چیزی که توی رختواب بین من و تو اتفاق میافته؟
    خوب واضح و مبرهن بود که اون شب دیگه هیچ حادثهای رخ نمیده.

    برای همین من هم با افسردگی خوابیدم.
    فردای اون شب ترجیح دادم که مرخصی بگیرم و یک کمی وقتم رو باهاش بگذرونم.

    با هم رفتیم بیرون و توی یک رستوران شیک ناهار خوردیم. بعدش رفتیم توی یک بوتیک بزرگ و مشغول خرید شدیم.
    چندین دست لباس گرون قیمت رو امتحان کرد و چون نمیتونست تصمیم بگیره من
    بهش گفتم که بهتره همه رو برداره.
    بعدش برای اینکه ست تکمیل بشه توی قسمت کفشها برای هر دست لباس یک جفت هم کفش انتخاب کردیم.
    در نهایت هم توی قسمت جواهرات یک جفت گوشوارهای الماس.

    حضورتون عرض کنم که از خوشحالی داشت ذوق مرگ میشد.

    حتی فکر کنم سعی کرد من و امتحان که چون ازم خواست براش یک مچبند تنیس
    بخرم، با وجود اینکه حتی یک بار هم راکت تنیس رو دستش نگرفتهبود.
    نمیتونست باور کنه وقتی در جواب درخواستش گفتم: "برشدار عزیزم."

    در اوج لذت از تمام این خریدها دست آخر برگشت و بهم
    گفت: "عزیزم فکر کنم

    همینها خوبه. بیا بریم حساب کنیم."
    در همین لحظه بود که گفتم: "نه عزیزم من حالش و ندارم."

    با چشمای بیرون زده و فک افتاده گفت:"چی؟"

    عزیزم من میخوام که تو فقط کمی این چیزا رو بغل کنی.

    تو به وضعیت اقتصادیه من به عنوان یک مرد هیچ توجهی نداری و فقط همین که
    من برات چیزی بخرم برات مهمه."
    و موقعی که توی چشماش میخوندم که همین الاناست که بیاد و منو بکشه اضافه کردم:

    "چرا نمیتونی من و بخاطر خودم دوست داشتهباشی نه بخاطر چیزایی که برات میخرم؟"

    خوب امشب هم توی اتاقخواب هیچ اتفاقی نمیافته فقط دلم خنک شده که

    فهمیده "هرچی عوض داره گله نداره."

    سالهاست کفه ترازویم تعادل ندارد

    دستهایم خالی ...

    دلم پر ...







  2. 4 کاربر مقابل از RezaMelo عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    arshambarselona (3rd May 2012), FaRsHaD_8 (3rd May 2012), IMAN (3rd May 2012), NumBer1 (3rd May 2012)

  3. #2


    محل سکونت
    پرسپولیس اف سی
    نام واقعی
    FarSHaD
    استاتوس
    به بهشت نمی روم اگه علی آنجا نباشد
    بازیکن محبوب
    ali karimi
    تیم های محبوب خارجی
    Barcelona | Brazil
    نوشته ها
    16,939
    تشکر
    11,273
    تشکر شده 23,000 بار در 7,966 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 47 تاپیک
    چقدر دعوای این زن و شوهر شبیه دعوای من و همسرمه

    بدرود آقای کریمی...

    ما چراغ ها را روشن نگه می داریم

    برای بچه های نسل هاوش و هیرسا

    تا یادشون نره یه روز دلخوشی فوتبالی ها

    جادوگری بود که 8 می پوشید...





    29 تیر روز مرگ فوتبال زیبا....

















































مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا