طبق آمار و گزارشهای رسیده از افراد موثق و مورد اطمینان به این نتیجه رسیدیم که

روابط تکلمی و گویشی بین آقایان و خانوما طی دوران مختلف به صورت خطی سیر میکنه.جالبه

توجه داشته باشین و لبخند یادتون نره.


دوران دوستی

دوران زنگهای متناوب و بی امان و با وقت و بی وقت...عشقهای آتشین و بسیار مهلک .عشقهایی از نوع فرهاد و شیرین .دوران فال حافظ و نذر و نیاز و دعا و......

پسر:عزیزم عمر منی!امروز که نتونستم ببینمت دارم از دلتنگی می میرم...نمیدونم بتونم تا صبح ددوم بیارم..خدا کنه زود فردا بیاد بتونم روی ماهتو دوباره ببینم.
دختر:آه عزیزم!نمیدونی امروز وقتی دیدم نیستی بیهوش روی زمین افتادم.دوستام با آژانس منو آوردن خونه..الانم دیگه مثل اینکه دارم نفسهای آخرمو میکشم.خوب شد صداتو شنیدم...


یه شب قبل از خواستگاری:

دختر:عزیزم امشب از هیجان و اضطراب خوابم نمی بره...بند بند وجودم داره از هم می پاشه...تو اولین و آخرین عشق من هستی.بخاطر تو حاضرم هر کاری بکنم.همه اعضای خانواده ت رو دوستشون دارم ..و بهشون عشق می ورزم..دیگه تحمل اینهمه دوری رو ندارم
پسر:وای عزیزم...من دیگه طاقت ندارم یه لحظه از تو دور باشم.زندگی بی تو برام هیچ مفهومی نداره..برات حاضرم مثل فرهاد کوه بکنم.تو عمر منی.. اکسیژن منی..نفس منی...بدون تو می میرم.پس اسن شب لعنتی چرا صبح نمیشه؟؟؟ و ....


دوران نامزدی

دوران زنگها و اس ام اسهای عاشقانه و حرفهای پر سوز و گداز و گاهی وقتا هم قهر و آشتیهای شیرین و گاها ترش.

دختر:عزیزم دلم برات تنگ شده.نمیای خونه ما؟
پسر:نه عزیزم!تو امشب بیا خونه ما .مامانم شام تدارک دیده...
دختر:حالا بزار بعد!!!...آخه اون دفه که اومدم از طرز صحبت خواهرت یکم دلگیر شدم.
پسر:نه عزیزم..ترانه غلط می کنه!خودم حالشو گرفتم....
بلاخره پسر با کلی صبر ایوب و خریدن ناز ، دختر خانومو راضی میکنه که دختر خانوم شامو تشریف ببرن خونه نامزدشون!!

یه شب قبل از مراسم عروسی

هیجان انگیز ترین و مهیج ترین شب زندگی که هر زوجی میتونه تو عمرش تجربه کنه
دختر:عزیزم !خب این لباس قشنگتره..اینو بخریم..راستی کیک هم باید 5 طبقه باشه ها.ماله دختر عمه م 4 طبقه بود...
پسر(با عصبانیت نهفته و حفظ ظاهر):عزیزم چه فرقی میکنه؟این لباس هم خوشگله.خیلی هم بهت میادااا.کیک باید 5 طبقه باشه؟؟ فکر نمیکنی یکم زیادیه؟؟
دختر(با عشوه):نه ببین من لباسی میخوام دنباله ش از ماله کیت میدلتون بلندتر باشه...میخوام چشم همه رو دربیاره.علی الخصوص چشم دختر خاله هاتو ..اه ..اه..


یک سال بعد از عروسی

دیگه این دوران زوجها تمام عادات و خلق و خوهای همدیگه رو از حفظن..تلفنها تقریبا کمتر شده.اس ام اس...هر از گاهی.کلمات عاشقانه...چی بگم؟؟ تا حدودی!!!!

زن:عزیزم امروز قراره بریم خونه ماردم.زودتر بیا.
مرد:خانوم خودت برو.من نمیام سرم بدجوری درد می کنه.
زن:حالا که اینجوریه منم نمیام خونه مادرت اینا.اون دفه یادته سر این سرویس جدیدم مامان جونت چه پشت چشمی نازک می کرد..
مرد:ای بابا!باشه اصلا نیا .من میرم خونه مادرم..تو هم برو خونه مادر خودت..خوبه؟؟


10 سال بعد از ازدواج

این دوران دیگه زوجین کلا اخلاق همو خوب میدونن.گیر و گور همو خوب بلد شدن...تلفنها در طول روز .حداکثر دو بار...بیشتر باشه بی جواب می مونه.اس ام اس:صفر.کلام عاشقانه:به هیچ وجه اظهار نظر نمی کنم.
در این دوران مدتهاست که جای خواب زوجین گهگاهی بنابر شرایط جدا میشه.
زن: عزیزم!یه مانتو دیدم سر چهار راه...خیلی قشنگه میای بریم بخریمش؟
مرد:اههههه!!گور بابای مانتو!!همش باید مثل (بوووق)کار کنم بریزم تو شکم تو و بچه هات!!دوازده ماه سال هم خانوم خرید دارن.کرم بخر..آرایشی بخر! پیرایشی بخر.روز زن بخر..همه ش بخر..اعصاب ندارم....
(و در حالی که به سر خودش میزنه)الهی خدا به زمین گرمت بزنه که منو به این روز انداختی..گفتی این دختر خوبه برو اینو بگیر..خدا به کمرت بزنه(منظورش زن همسایه س)و.......بوووووق.....بوووووووق. ..بعلت نامناسب بودن الفاظ ادامه نمیدم...!!
زن:خاک بر سرت کنن مرد!از شوهر دختر خاله م یاد بگیر.هیکلش نصف توئه...تا الان دو تا ماشین به اسم زنش کرده..اونوقت تو تو یه مانتو موندی.
مرد:والا بلا ..من موندم.آخه یه قصاب و اینهمه افاده؟برو خانوم.دیگه حنای شما برا ما رنگ نداره...
زن:منو بگو که با اونهمه خواستگاری که داشتم تو یه لا قبا رو انتخاب کردم.کرور کرور مهندس و دکتر پشت در خونه مون صف بودن.
مرد(با خنده عصبی):بووووووووووق!اون آمپول زن بی خاصیت.......رو میگی؟همون لیاقتت همون بود....
منو بگو بین اونهمه مورد مناسب اومدم سراغ تو بداخلاق و قدرنشناس..!!

و.....