سوتی های من و تو 4
کاربر برتر ماه کاربر برتر ماه ali_@sghar
تاپیک برتر ماه تاپیک برتر ماه « مراجعه به تاپیک اصلی »
سوالات متداول و تاپیک های مهم
    گزارش مشکلات انجمن و قالب جدید توسط کاربران
    اطلاعیه گزارش مشکلات چند روز گذشتهِ سایت و انجمن
    افتتاح سایت پرسپولیس اف سی
    ~ اطلاعیه امنیتی ~
    تاپیک 5
    تاپیک 6
    تاپیک 7
    تاپیک 8
    تاپیک 9
    تاپیک 10
    تاپیک 11
    تاپیک 12

کاربران برچسب زده شده

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: سوتی های من و تو 4

  1. #1


    محل سکونت
    بندرعباس
    نام واقعی
    Mohammad
    شغل و حرفه
    پیمانکار طبخ و توزیع غذا
    نوشته ها
    575
    تشکر
    9
    تشکر شده 1,453 بار در 385 ارسال
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک

    سوتی های من و تو 4

    دیشب خواستم از اژانس پیاده شم به راننده گفتم عیدتون مبارک.راننده هم گفت سال خوبی داشته باشین
    (توضیحات:روز قبل از عید فطر)



    دوستم داشت نماز میخوند

    اشهَدُ...

    صدایِ زنگ تلفن

    السلامُ...

    صدایِ زنگ تلفن

    السلامُ علیکم و رحمتُ اللهِ و برکاتُ

    صدایِ زنگ تلفن

    دوستم گوشی رو برداشت با صدای بلند گفت اللهُ اکبر..



    یکی از دوستام برای کنکور ارشد رفت تهران، خانوادش هم تهران هستند ، بعد از یک هفته که برگشت پرسیدیم ازش کنکور چطور بود؟ قبول میشی؟ یهو زد توو سرش گفت بچه هااااا من یادم رفت برم کنکور بدم!!!!!!!!!


    یه سوتی که بد جور آبرومو برد : یه دوست دارم خیلی مذهبیه ازینایی که میره هیآت و نماز اول وقت میخونه خیلی هم با من صمیمیه چند وقت بود میدونستم باباش خیلی حالش خرابه و میخوان عملش کنن یه تومور از تو سرش بردارن یه روز زنگ زد گفت بیا دنبالم دارم از غصه دق میکنم صداش خیلی ناجور بود انگار گریه کرده بود . یه لحظه فکر کردم شاید برا باباش اتفاقی افتاده وقتی رسیدم پیشش دیدم لباس سیاه تنشه دیگه مطمئن شدم که باباش فوت کرده . منم جوگیر شدم بغلش کردمو مثل ابر بهار گریه میکردم دیدم اون داره هاج و واج منو نگاه میکنه گفتم خدا بیامرز کی رفت ؟ گفت کی ؟ گفتم بابات یه نگاه عاقل اندر سفیه انداخت گفت احمق بابای من تو خونه داره استراحت میکنه چرا چرت میگی گفتم پس چر صدات گرفته چرا لباس سیاه تنته ؟ گفت گوساله اولا سرما خوردم دوما امروز شهادته امام جعفره . قیافه من دیدنی بود تو اون لحظه . بعد فهمیدم چون دختری رو که میخواسته بره خواستگاریش دادن به یکی دیگه حالش گرفته بود


    زنگ زدم خونه ي داييم بعد از كلي احوال پرسي ميگم : راستي دايي يه كاري ميخواستم برام انجام بدي ولي نبايد به كسي بگي؟ اونم باتمام اشتياق قبول كرد و گفت حالا چيكار بايد بكنم برات؟گفتم 1 روز خانومتو بپيچون چون ميخوام تولد بگيرم و جا و مكان ندارم و بيام خونتون تولد بگيرم....يهو ديدم داره قاه قاه اونطرف خط ميخنده...گفتم : اين كجاش خنده داشت؟
    ميگه: احمق جان من زن داييتم. از همون اول نفهميده بودي، منم داشتم اسكلت ميكردم...
    راست ميگفت آخه سرما خورده بود و صداش مثل مردا شده بود....


    چند سال پیش موقع دانشگاه, بعد از شام داشتیم از سلف میومدیم جای سرویس های دانشگاه, هوا تاریک بود و جاده هم تقریبا نوری نداشت,
    بچه ها هم کرمشون گرفته بود دونه دونه دزد گیرهای ماشین های کنار جاده ی دانشگاه رو به صدا در می آوردن, تا رسیدیم به یه جی ال ایکس هر کاری کردن دزدگیرش صدا نداد, یکی میکوبید رو لاستیکش , یکی میکوبید رو درش, یکی رو کاپوتش, اخرش گفتن اسگول رو جی ال ایکس چطوری دزدگیر نگذاشته و راه افتادن که برن, یه لحظه توی ماشین رو نگاه کردم دیدم یه نفر با تعجب و ترس پشت فرمونه زل زده به بچه ها,
    فکر کنم استاد دانشگاه بود



    پشت فرمون نشستم با دوست دخترم تلفنی حرف میزدم، گفتم یه لحظه گوشی فکر کنم پلیس جریمه کرد، گفت اخه چند بار بهت گفتم "پشت فرمون رانندگی نکن!!!"

    صبح با عجله داشتم کفشامو واکس میزدم وسط کار دومیه دیدم در واکسه بستس!

    اون وقتا که دانشجو بودم اول ترم که هنوز استادارو ندیده بودیم سر کلاس اقتصاد یه نیم ساعتی وایسادیم استادش نیومد گفتم بچه ها بریم کنسله کلاس استاد نمی یاد اومدیم بیرون تو کوچه یه پسره اومد گفت کلاس اقتصاد این ساخمونه گفتم آره ولی استاد نیومده کنسله گفت من استادشم گفتم برو بابا بچه ها داره سرکار میذاره مارو، همه رفتن کلاس من خجسته داشتم می رفتم خونه ،دوستم زنگ زد که بیا واقعاً استاده،اگه بدونین با چه حالی رفتم سر کلاس ،تا درو باز کردم کلاس رفت رو هوا :-)


    یه بار نذری بردیم واسه همسایه گفت صبر کن 10 مین صبر کردم دیدم ظرف یه بار مصرف رو شسته آورده


    یه بار بارون میومد اومدم زود برم سوار ماشینم بشم که خیس نشم. رسیدم دم ماشین هرچی دزد گیرو زدم در باز نشد، کم مونده بود دستگیررو از جا در بیارم و داشتم غر میزدم که دیدیم روکشای ماشین عوض شده،با چشای گرد شده اینور و اونورو نگاه کردم دیدم مغازه داره از خنده روده بر شده، ماشینم 50 متر بالاتر پارک شده بود.

    یه بار تو کلاس بچه ها داشتن میزدن رو میز و می رقصیدن . در کلاسمون یه سوراخ گنده داشت . بچه ها به من گفتن از سوراخ نگاه کن ببین خانم ناظم اگه اومد، خبرمون کن . وقتی از سوراخ نگاه کردم ، فقط دو تا چشم گنده دیدم . چشمهای خانم ناظم بود .

    عموم به زنعموم:لیلا ترموستات چیه؟؟؟
    زنعموم:تو که از ماشین بیشتر میدونی،من چه میدونم.
    عمو:نه منظورم اونیه که مهدی داره!!!!!(پروستات میگفت) ))))))
    بنده خدا همچنان سوژه خانوادس


    سال سوم دبیرستان ...
    معلم عربی از دستمون کفری شده بود ....
    .
    آخر کلاس گفت من غلط بکنم که دیگه سر کلاس شما بیام ...
    .
    ...یکی از دوستام که کیف سامسونت داشت رفت روبه روی معلم گفت یعنی دیگه سر کلاس ما نمی یاین ....
    معلم : معلومه که نمیام.
    با یه حالت عرفانی خاص کیفشو گذاشت زمین دستاشو رو به آسمون گرفت بلند گفت خدایااااااااااااااااااا شکرت .....)



    نصفه شبی از خواب پا شدم می خواستم برم دستشویی اروم رفتم تا کسی بیدار نشه وقتی می خواستم بیام بیرون حواسم نبود زنگه حموم و زدم!

    یه بار به استادم گفتم مادر بزرگم فوت کرده باید برم ( قرار داشتم) اونم بهم اجازه داد برم.اومدم تو دستشویی آرایشمو کردم و رفتم نزدیک دانشگاه منتظر بودم که طرف بیاد.دقیقا طرف و استادم باهم به من رسیدن.استادم یه سری برام تکون داد و رفت و اون موقع فهمیدم که کلاس و زود تعطیل کرده و کلی ضایع شدم.جلسه بعد که من و دید گفت خانم ترکمند اگه باید برید ختم بگید مشکلی نیست...

    دختر عموم میخواست دیشب دعا کنه این دعاشه:ایشاالله همه مریضا خوشبخت شن (یاد بچه های دانشگاهشون میوفته)ایشالله همه بچه های دانشگاه شفا پیدا کنن
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟

  2. 3 کاربر مقابل از Zan Zalil عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    IMAN (25th December 2012), nadia (1st June 2012), RaMiN (30th May 2012)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
برو بالا